بعد از نماز و صبحانه، به مهمانسرا رفتیم. با شوراى استان حزب جمهورى [اسلامى] ملاقات کردم. بیشتر حرف هایشان، در شکایت از امام جمعه بود. به مسجد امام رفتم. بعد از نماز عید [قربان]، براى مردم سخنرانى کردم. برق شهر، هنوز درست نشده است؛ فقط با توربین هاى قبلى
بعد از نماز و صبحانه، به مهمانسرا رفتیم. با شوراى استان حزب جمهورى [اسلامى] ملاقات کردم. بیشتر حرف هایشان، در شکایت از امام جمعه بود. به مسجد امام رفتم. بعد از نماز عید [قربان]، براى مردم سخنرانى کردم. برق شهر، هنوز درست نشده است؛ فقط با توربین هاى قبلى که فقط هفت مگاوات برق مى دهد، بعضى از جاهاى ضرورى را روشن مى کنند.
از آنجا به پایگاه [نهم شکارى] نیروى هوایى [بندرعباس] رفتیم. در سالن بریفینگ، فرمانده پایگاه، گزارش وضع پایگاه و امکانات و کمبودها و خواسته ها را مطرح کرد. من هم براى حضار - که جمعى از خلبان ها بودند - درباره میراث هاى رژیم گذشته بد و خوب ازجمله، خلبان هاى خوب صحبت کردم. جو خوبى حاکم بود. سپس با اتومبیل، از قسمت هاى مختلف پایگاه بازدید کردیم؛ ازجمله هواپیماهاى اف 4.
سوار هلى کوپتر شدیم و از بالا، همه نقاط مهم شهر را دیدیم و آقاى [عباس ترکان] استاندار [هرمزگان] توضیحات لازم را داد. در اسکله شهید رجایى پیاده شدیم. اسکله عظیمى است. در زمان رژیم قبل، طرح وسیع تر بوده. شهید رجایى آن را کوچک کرده، ولى امروز احساس مى شود، کل طرح لازم است. از دستگاه عظیم لایروبى شرکت ایتالیا -که به خاطر تعطیلى، کار نمى کرد- خواستیم روشن کرد و نمونه کارش را دیدیم؛ جالب است. از تخلیه بار کشتی ها بازدید به عمل آوردیم. یک حوضچه از سه حوضچه تکمیل شده که حدود 13 کشتى، مى تواند پهلو بگیرد. معلوم شد 89 کشتى در انتظار است که از ما دموراژ مى گیرند. هر کشتى به طور متوسط، روزانه پنج هزار دلار مى گیرد که خسارت عمده اى است. بعضی ها مدعى بودند 135 کشتى معطل است.
ناهار را به مهمانسرا رفتیم. پس از استراحت، با مسئولان اجرایى ملاقات کردیم. عده اى از مسئولان، نیازها را گفتند و من هم براى آنها صحبت کردم. از آنجا به فرودگاه رفتیم. ارگان ها براى بدرقه، جمع شده بودند. ملاقاتى با اعضاى سپاه کردم و برایشان صحبت نمودم. مصاحبه اى با صداوسیماى استان در تشریح نتایج سفر انجام شد. خداحافظى کردیم و به طرف کرمان پرواز نمودیم.
اول شب، با تأخیر وارد کرمان شدیم. طبق معمول، استقبال رسمى با تشریفات نظامى بود؛ از این تشریفات خوشم نمى آید، ولى آنها اصرار دارند و نمى خواهند از استان هاى دیگر، عقب بیفتند؛ بهتر است به کلى تعطیل شود. به مهمانسراى استاندارى رفتیم. روحانیون که اکثراً از دوستان قدیمى دوران تحصیلند و در مراسم استقبال هم بودند، آمدند. تا آخر شب نشستند. شام را با هم خوردیم. جلسه خصوصى با بعضی هایشان داشتیم که شکایت از مجریان داشتند و بیشتر از باندبازى کادر استاندارى که از جامعه اسلامى دانشگاه مى آیند و به انحصارگرایى آنها انتقاد مى شود. ولى خوب کار مى کنند. خبر رسید که در جبهه غرب پیروزى داشته ایم؛ با آقاى رییس جمهور صحبت کردم.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام