خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ شهریور ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 11:17کد خبر32210

دیشب خوب نخوابیدم. هوای اتاق، گرم و خفه بود. پنکه روشن کرده بودند. اول وقت با اتومبیل به سوی دره قوتور[=قطور] رفتیم و زیر پُل معروف قوتور پیاده شدیم. نحوه بازسازی خرابی های بمباران عراق را دیدیم. پُل عظیمی است. قسمتی از راه، خاکی است. به تقاضای وزیر راه،

دیشب خوب نخوابیدم. هوای اتاق، گرم و خفه بود. پنکه روشن کرده بودند. اول وقت با اتومبیل به سوی دره قوتور[=قطور] رفتیم و زیر پُل معروف قوتور پیاده شدیم. نحوه بازسازی خرابی های بمباران عراق را دیدیم. پُل عظیمی است. قسمتی از راه، خاکی است. به تقاضای وزیر راه، بنا شد برای آسفالت کمک کنیم.

در نقطه ای که سایت عملیات انرژی های نو سازمان انرژی اتمی است، برای شروع اجرایی کار، برنامه داشتیم. آقای امراللهی و آقای احمدی و مهندس ذیربط گزارش دادند. براساس اسناد و قراین، یکی از منابع، وفور گرما در اعماق مناسب زمین است و نقاط دیگری در دماوند و سبلان شناخته شده و پیش بینی شده، در عمق دو هزار متری به حرارت دویست درجه برسیم. اولین حفاری با حضور ما آغاز شد و مقداری از مایعات مصرف حفاری بر لباس و صورت هایمان پاشید که بعد از ظهر، به ناچار لباس ها را عوض کردیم.

عبایم هم دیروز در مراسم استقبال روستای بارون که تلاش داشتند، دستم را ببوسند و نمی گذاشتم، پاره شده بود. اهالی منطقه جمع شده بودند. برایشان صحبت کردم. به سوی سلماس پرواز کردیم. در اجتماع مردم سلماس سرود، خیرمقدم [آقای محمد غفاری]، امام جمعه و سخنرانی مفصل من بود. رفتیم بیمارستان 128 تختخوابی و درمانگاه کوچک تأمین اجتماعی را افتتاح کردیم. به سوی نقده پرواز کردیم. یک ربع به ساعت دوازده رسیدیم. اجتماع عظیمی داشتند. سرود، خیرمقدم امام جمعه و سخنرانی دلگرم کننده من و وعده های عمرانی بیشتر انجام شد.

نماز و ناهار و استراحت، در فرمانداری بودیم. سپس به محل سد حسنلو پرواز کردیم. سد جالبی است که در محل یک تالاب موجود اطراف سولدوز [= نقده] به ارتفاع هفت متر می سازند. نود میلیون مترمکعب آب از رودخانه گدارچای را برای 14 هزار هکتار ذخیره می کند. مهندس مشاور، در مورد دو سد طراحی شده روی رودخانه گدار، یکی در اشنویه و دیگری در نقده و اصلاح اشتباه های مشاور قبلی از یوگسلاوی توضیح داد و من هم صحبت تشویق آمیز کردم و کلنگ زدیم. آقای زنگنه، [وزیر نیرو]، دیر رسید. روستاییان اطراف جمع شده بودند. خواستم برایشان صحبت کنم، از بس احساسات و بی قراری داشتند که منصرف شدیم؛ بعداً پشیمان شدم.

به سوی فرودگاه ارومیه پرواز کردیم. برنامه زنده و پخش مستقیم تلویزیون برای مراسم طرح های توسعه فرودگاه های ارومیه، شیراز، سیرجان و رفسنجان و ساری داشتیم. در همه جا، مدیرمسئول و استانداری ها و مجری ها صحبت می کردند و من هم تشویق می کردم. از آنجا به افتتاح بیمارستان سیصدتختخوابی ارومیه رفتیم. پس از بازدید و استماع گزارش، برای بازدید نمایشگاه صنایع و کشاورزی و معادن استان در ارتفاع پارک زیبای شهر رفتیم.

بعد از نماز مغرب تا ساعت ده و نیم شب بازدید کردیم. خیلی خسته شدم. انصافاً پیشرفت صنایع استان، فوق حد انتظار است؛ باذوق ابتکار و اختراع. در تمام مسیرهای شهر، جمعیت انبوهی از مردم، بدون برنامه ساعت ها منتظر عبور ما بودند و احساسات خودجوش و دوستانه شان، باعث تعجب همراهان است. برای شام و خواب، به استانداری آمدیم. تا ساعت دوازده شب، گزارش ها را خواندم و خاطرات را نوشتم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا