خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ شهریور ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 17:54کد خبر26598

صبح زود به مجلس رفتم. آقاى ربانى املشى و برادرش صادق آمدند؛ اعتراضات به رییس سازمان انرژى [اتمى] مطرح بود. حرف مهمى نداشت؛ تکرارى بود: تکروى و عدم توجه به خودکفایى و تغییر عقیده و روش. چند نفر از اعضاى جامعه کمک دندانپزشکان تجربى آمدند و از جامعه

صبح زود به مجلس رفتم. آقاى ربانى املشى و برادرش صادق آمدند؛ اعتراضات به رییس سازمان انرژى [اتمى] مطرح بود. حرف مهمى نداشت؛ تکرارى بود: تکروى و عدم توجه به خودکفایى و تغییر عقیده و روش.

چند نفر از اعضاى جامعه کمک دندانپزشکان تجربى آمدند و از جامعه دندانپزشکان  -که آنها را تحقیر مى کنند - و چند مورد مشکلات قانونى، گله داشتند. سرهنگ ایزدى، مسئول خرید نیروى زمینى [ارتش جمهورى اسلامى] آمد و از کارهاى خودش دفاع مى کرد. پیشنهاد کناره گیرى داشت. مسئولان خرید اسلحه، در کارشان وحشت دارند؛ چون در مظان اتهامند.

آقاى صبحى طفیلى از اعضاى شوراى لبنان آمد و از آقاى [على اکبر] محتشمى و مشکلات کارشان در لبنان، شکایت داشت. تصمیمات دیروز عصر را به ایشان ابلاغ کردم و خواستم که تفاهم و همکارى داشته باشند. مرد شجاع و تندى است؛ خواهان انقلابى عمل کردن در لبنان است و معتقد است آقاى [على اکبر] محتشمى تحت تأثیر سوریه، محافظه کارى مى کند.

آقاى [حسین] بنکدار سرپرست شهردارى تهران و جمعى از مسئولان شهردارى آمدند. گزارشى از کارهاى شهردارى دادند و راهنمایى و کمک تبلیغاتى و مالى مى خواستند. درباره مترو، شرکت واحد [اتوبوسرانى]، راهنمایى [و رانندگى]، پارک ها، زباله ها، فاضلاب و غیره صحبت کردند. سرهنگ غفراللهى با جمعى از [مسئولان] نیروى زمینى [ارتش] آمدند. گزارشى دادند و از عقیدتى- سیاسى گله داشتند. آقاى بهرامى از دوستان دوران طلبگى آمد. طبق معمول وحشت از پاکسازى مجدد دارد. حق با اوست.

عصر، کمى استراحت کردم. جلسه کمیسیون اصلاح مواضع [حزب جمهورى اسلامى]  داشتیم و سپس شوراى مرکزى حزب [جمهورى اسلامى] و شب در دفتر[آیت الله] آقاى خامنه اى جلسه شوراى داورى حزب برگزار شد. فشار بى مورد بر اعضاى هیأت مدیره شرکت فرش مطرح بود. از طرف بازرسى کل کشور پرونده درست شده و مقامات قضایى بر آن اساس، اذیت مى کنند. گفتم، برنامه اى براى مسافرت به سیستان و بلوچستان تنظیم کنند. آخر شب به خانه آمدم. استاد على داورى از نوق آمده بود. مقدارى پسته و نان خشک و کشک و... آورده بود. یک کارتن پسته تازه، به منزل امام دادیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا