خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ شهریور ۱۳۶۸

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
یکشنبه 1405/05/25 - 13:20کد خبر28969

دیشب بچه ها نبودند. زود خوابیدم. عفت ساعت یازده و نیم آمد. بیدار شدم. دیگر تا ساعت سه ونیم بامداد خوابم نبرد و کمی که خوابیدم با صدای عفت بیدار شدم. معلوم شد سینه اش درد گرفته، احتمال می داد که عارضه قلبی باشد، ولی نسبتاً آرام شد. نماز صبح را خواندیم و تا

دیشب بچه ها نبودند. زود خوابیدم. عفت ساعت یازده و نیم آمد. بیدار شدم. دیگر تا ساعت سه ونیم بامداد خوابم نبرد و کمی که خوابیدم با صدای عفت بیدار شدم. معلوم شد سینه اش درد گرفته، احتمال می داد که عارضه قلبی باشد، ولی نسبتاً آرام شد. نماز صبح را خواندیم و تا ساعت هشت صبح خوابیدم. تا ساعت یازده مطالعه کردم.

برای اقامه نماز جمعه به دانشگاه رفتم. مردم پرشور ابراز احساسات کردند. بیشتر صبحت های دو خطبه درباره مسائل روز و برنامه های دولت بود . عصر آیت الله موسوی اردبیلی آمدند. راجع به مسئولیت اداره مرکز استراتژیک و مسائل دیگر مذاکره شد. آقای [حمید] میرزاده برای کارهای جاری آمد. محسن [پسرم] و محسن عموزاده آمدند. مذاکرات متفرقه داشتیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا