خاطرات اکبر هاشمی - ۵ آبان ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
6 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 11:38کد خبر31500

بعد از نماز صبح، کمى در بالکن اتاق که مُشرف به دریاست، قدم زدم. باد سردی مى وزید. براى برگشت، درب اتاق را عوضى گرفتم و مهدی را بیدار کردم. پس از صرف صبحانه، آقاى نهاوندیان، سفیرمان براى توضیحات و توجیه برنامه آمد. سپس آقاى حیدرعلی اف آمد، با هم به

بعد از نماز صبح، کمى در بالکن اتاق که مُشرف به دریاست، قدم زدم. باد سردی مى وزید. براى برگشت، درب اتاق را عوضى گرفتم و مهدی را بیدار کردم. پس از صرف صبحانه، آقاى نهاوندیان، سفیرمان براى توضیحات و توجیه برنامه آمد. سپس آقاى حیدرعلی اف آمد، با هم به مزار شهدا رفتیم؛ محل جالبى است. در گذشته قبرستان بوده و در زمان کمونیست ها به پارک تبدیل شده و پس از درگیرى حکومت شوروى با مردم قبل از فروپاشى شوروى که نود نفر از مردم شهید شده اند، با دفن اجساد شهدا در اینجا، مزار شهدا شده و سپس شهداى جنگ قره باغ را هم در اینجا دفن کرده اند. گفتند اکنون حدود دو هزار شهید در آنجا دفن است. روى تپه با شیب مناسبى است و درخت هاى انبوه و زمین فراوان دارد و به شکل خوبى نظم و آرایش یافته است. گفتند ده هزار شهید و بیست و پنج هزار معلول از جنگ با ارامنه دارند.

بعد از اهدای تاج گل و قرائت فاتحه و گشتى در میان قبرها و سئوال و جواب هاى زیاد، براى عیادت مجروحان جنگ، به سوى بیمارستان حرکت کردیم. وزیر کشور خوشامد گفت و رییس بیمارستان که یک افسر پلیس بود، توضیحات مى داد. بیمارستان از نیروى انتظامى است و بیشتر مجروحان از پلیس بودند. گفتند بیست و پنج بیمارستان دارند. روى تخت ها با نُه نفر از مجروحین صحبت کردم. در سالن دیگر جمع بیشترى بودند. چند نفرى پاهایشان قطع شده و تعدادی در ایران معالجه شده بودند. گفتند تاکنون یکصدوهشت مجروح صعب العلاج را به ایران فرستاده اند و در تهران و تبریز و رشت معالجه شده اند؛ خیلى راضى و متشکر بودند.

در سالنی در زیرزمین، رییس بیمارستان صحبت تشکرآمیز از حمایت هاى ایران کرد و من صحبت کوتاه تشویق آمیز براى رزمندگان کردم. آقاى علی اف هم صحبت کوتاهى دربارة جنگ و تشکر از ما داشت. روحیه و برخورد رزمندگان بد نبود، ولى با آن حالى که رزمندگان مجروح ما در دوران جنگ داشتند، خیلى تفاوت دارند. بعضى ها افسرده بودند. هدایایى شامل سى هزار روبل به هر یک دادیم.

براى مذاکرات خصوصى به مقر ریاست جمهورى رفتیم. ساختمان مجللى است. دکتر ولایتى و آقای حسن اف هم بودند و سفیرمان مترجم بود. به محض نشستن، تلفن زنگ زد و صحبت کرد و معلوم شد که مربوط به جنگ است؛ آقای علی اف گفت، خبر مى دهند ارس طرف منطقه زنگلان، زیر آتش انبوه ارامنه است و مردم براى فرار به ایران از رود ارس عبور مى کنند و تلفات مى دهند. عاجزانه استمداد کرد. احتمال مى دادیم که مقدارى هم جوسازى و مقدمه چینى براى مطلب اصلى مذاکرات خصوصى است، ولى خالى از حقیقت هم نیست.

نقشه آوردند و توضیح دادند. معلوم شد که اگر زنگلان سقوط کند، از مرز ارمنستان تا نزدیک پارس آباد، ارامنه به مرز ما در شمال ارس مى چسبند. پیشنهاد مشخص با اصرار این است که ما در جنگ به نفع آنها شرکت کنیم. صریحاً مى گویند ما همه آذربایجان را در اختیار شما مى گذاریم و آماده ایم جمهورى اسلامى در آذربایجان تشکیل شود و بدون کمک ایران، نمى توانیم دفاع کنیم و امکان پیشرفت ارامنه تا باکو هم وجود دارد. نقشه ارمنستان بزرگ را که گویا ارامنه در سال 1980 منتشر کرده اند، نشان دادندکه در آنجا از دریاى سیاه تا دریاى خزر و از جنوب تا ارومیه و از غرب، خاک ترکیه تا سوریه را شامل شده است. گفتم این تصمیم بسیار بزرگى است که آثار فراوان منطقه اى و جهانى دارد و باید عواقب آن در هر جهت بررسى شود و باید در تهران بررسى کنیم و جواب بدهیم، ولى کار فورى این است که تلاش کنیم، فعلاً آتش بس برقرار شود و شما باید مقاومت کنید که زنگلان از دست نرود.

براى این منظور، دکتر ولایتى در همان جلسه با معاون وزیر امورخارجه ارمنستان تماس گرفت و پیام مرا براى رییس جمهور ارمنستان منتقل کرد که گفتم در تلفن قبلى مان قرار شد، ارامنه از حدود فعلى دیگر پیشرفت نکنند و عملیات چند روز اخیر، نقض آن قرار است و با لحنى آرام، نوعى تهدید نمودیم. اجازه خواست که رییس جمهور ارمنستان با شخص من تلفنى صحبت کند؛ موافقت کردم.

با تأخیر زیاد به جلسه مذاکرات رسمى رفتیم. خبرنگاران تا آخر جلسه ماندند و من و آقای حیدر علی اف دربارة اهمیت همکارى ها و موارد فراوان همکارى صحبت کردیم. دربارة جنگ به نحوى به نفع آذربایجان حرف زدم.

باز به جلسه خصوصى برگشتیم. نتایج تلفن ها را بررسى کردیم و با آقای علی اف به شعبه بانک ملى ایران در باکو رفتیم. رییس بانک و دکتر عادلى گزارش دادند. از مشتریان زیاد که اکثراً ایرانى اند، راضى بودند. سپس حسابى به نام آقای علی اف افتتاح شد. به سئوال خبرنگارى جواب دادم و برگشتیم.

در مسیر حرکت مان در خیابان، معمولاً اجتماعات انبوهى از مردم جمع مى شوند و ابراز احساسات مى کنند و باعث تعجب من و همراهان و خود آذرى هاست و بى سابقه است؛ آهسته حرکت مى کنیم که پاسخ به احساسات بدهیم. ناهار را با همراهان خوردیم. بعد از کمى استراحت و نماز، با همراهى آقای علی اف به یک پالایشگاه نفت رفتیم. در آنجا واحد جدیدی را به تولید رسانده بودند. در گزارش رییس پالایشگاه، به نظرمان رسید که فوق العاده ارزان تمام شده است. به آقای آقازاده، [وزیر نفت]، گفتم سریعاً معلوم شود که وضع چگونه است. مهدی و یکى از معاونان وزیر نفت براى بررسى ماندند.

من و آقای حیدر على اف صحبت کوتاه تشویق آمیز کردیم. کارکنان به گرمى از ما استقبال کردند. خانمى که دسته گل آورده بود و مى خواست دست بدهد، به نحوى دیگر محبت اش را پاسخ دادم که نرنجد. گفتند پالایشگاه باکو، با یکصدوبیست وپنج سال سابقه، اولین و قدیمى ترین پالایشگاه در منطقه است.

از آنجا براى افتتاح کار اجرایى ساختمان مجتمع فرهنگى و آموزشى ایرانیان رفتیم. این مجتمع در یکى از محلات خوب باکو در سى هزار متر زمین احداث می شود و طرح آن بسیار مفصل است. گزارشى از اقدامات جارى آموزشى و برنامه آینده دادند. آقای علی اف و من صحبت کردیم و کلنگ زنى توسط هر دوى ما انجام شد. آقای علی اف با اطوار جالبى کلنگ زد که باعث تشویق حاضران شد. در همه مسیرها از کارهاى عمرانى دوران چهارده ساله ریاست خودش بر آذربایجان در شوروى سابق توضیح می داد. تقریباً همه ساختمان هاى مهم، خیابان و میدان هاى مهم را او احداث کرده و به همین جهت، نزد مردم محبوب است. حقیقتاً کارهاى مهمى کرده، از جمله ساختمان هاى دولتى و سالن هاى بسیار بزرگ و مجهز و صنایع نسبتاً مهم و توسعه کشاورزى و انگور و پنبه.

فرصتى پیش آمد. خسته بودم، مقدارى استراحت کردم. آقایان روحانى، ولایتى و واعظى آمدند. در رابطه با موضع مان درخصوص جنگ قره باغ مذاکره کردیم. باز هم جلسه خصوصى با علی اف دربارة حمایت از آنها در جنگ با ارامنه داشتیم و نهایتاً جمع بندی به این صورت شد که براى تحقق آتش بس و حفظ زنگلان و عقب نشینى، تلاش سیاسى کنیم و راه هایمان را براى کمک به محاصره شدگان زنگلان باز بگذاریم و مانورى در مرز داشته باشیم، تا نظامیان ما دربارة کیفیت دفاع، مذاکره کنند و پیشنهاد اتحاد دفاعى را در تهران بررسى کنیم و سپس جواب دهیم. خبر دادند که از شدت گلوله باران کاسته شده است.

با این خبر به جلسه ضیافت شام رفتیم. سالن بسیار وسیعى دارند و صدها مهمان دعوت کرده بودند. چند قطعه موسیقى اجرا کردند. بعد از شام مسأله آتش بس را پیگیرى کردیم؛ معلوم شد اجرا شده است. دیر وقت خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا