خاطرات اکبر هاشمی - ۵ آبان ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 17:35کد خبر26278

پس از نماز، مقدارى در حياط پياده روى كردم و نوشتن خاطرات عقب مانده را جبران كردم. تا شب در خانه ماندم. احمدآقا آمد و با ايشان راجع به لزوم همكارى با مسلمانان مخلص فلسطينى و پذيرش مؤمنين آنها در ايران و دادن پايگاه تبليغاتى به آنان صحبت كردم و قرار شد كه با

پس از نماز، مقدارى در حياط پياده روى كردم و نوشتن خاطرات عقب مانده را جبران كردم. تا شب در خانه ماندم. احمدآقا آمد و با ايشان راجع به لزوم همكارى با مسلمانان مخلص فلسطينى و پذيرش مؤمنين آنها در ايران و دادن پايگاه تبليغاتى به آنان صحبت كردم و قرار شد كه با امام در ميان بگذاريم. درباره انتخابات و جنگ هم مشاوره شد.

عصر عده اى از بچه  ها به قم رفتند. بيشتر وقتم صرف مطالعه سناريوى فيلم نهضت جنگل شد. به نظرم رسيد، از خيانت ها و كارشكنى ها و فرصت طلبى چپى ها و كمونيست ها - مخصوصاً حيدرعمواوغلى - غمض عين شده و حتى الامكان آنها را موجه جلوه داده است. از جنبه هاى مذهبى و اهداف اسلامى نهضت و ميرزا كوچك خان كمتر نشان داده شده و ميرزا آدم ساده و ايده آليست معرفى شده است. انتقادها را يادداشت كردم. عصر بچه هاى مجلس يك جگر گوسفند، برايمان آورده بودند. فاطى، اعظم و مهدى از آن شامى ساختند و با پاسدارها خورديم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا