خاطرات اکبر هاشمی – ۲ آبان ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 17:35کد خبر26275

جلسه علنى داشتيم. اواخر جلسه را به [آقاى محمد] يزدى سپردم و به دفتر آمدم. ظهر جمعى از نمايندگان را در دفترم براى كارهايشان ملاقات كردم. آقاى [حسن] كافى كه مدتى قبل مورد سوء قصد تروريست‏ها قرار گرفته، سخت مجروح شده، آمد و وجهى براى خريد آمبولانس براى جبهه‌ها آورد و براى ادامه معالجه كمك مى‌خواست. 

جلسه علنى داشتيم. اواخر جلسه را به [آقاى محمد] يزدى سپردم و به دفتر آمدم. ظهر جمعى از نمايندگان را در دفترم براى كارهايشان ملاقات كردم. آقاى [حسن] كافى كه مدتى قبل مورد سوء قصد تروريست‏ها قرار گرفته، سخت مجروح شده، آمد و وجهى براى خريد آمبولانس براى جبهه‌ها آورد و براى ادامه معالجه كمك مى‌خواست. عقد ازدواج يك بسيجى را خواندم. فرماندهان ژاندارمرى و سياسى ايدئولوژى عصر آمدند و براى آنها صحبت كردم.  آنها هم گزارش كار سمينارى را كه در سيستان داشته‌اند، دادند.

آقاى [عباس] مظفر آمد و سناريوى فيلم نهضت جنگل را آورد كه من بخوانم و نظر دهم. ضمناً گله‌هايى هم از منزوى شدن بعضى از نيروهاى مخلص و فراوانى ناراضى‌ها داشت.

شوراى مركزى حزب داشتيم. شرح وظايف مطرح بود؛ جاى دفتر سياسى را مشخص كرديم. عده‌اى به نخست‏وزير به خاطر عدم مشورت با شورا در انتخاب وزراى جديد اعتراض كردند. راجع به جايگاه و اعضاى شوراى استان هم بحث شد. آخر شب به مجلس رفتم. آقاى خامنه‌اى نتيجه مذاكرات با ميانجى‌هاى كنفرانس اسلامى را درباره جنگ گفتند. معلوم شد كه پيشنهاد تازه‌اى نداشته‌اند و در نتيجه ما هم جواب رد داديم. ايشان در مصاحبه‌اى ميانجى‌ها را تحت تأثير آمريكا معرفى كردند كه لابد به آنها برمى‌خورد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا