تا ساعت یازده صبح به بازبینی خاطرات آماده انتشار سال 1360 و مطالعه تاریخ و کتاب کلید قرآن پرداختم. سپس به میهمانى اخوى محمد، به لالون رفتیم. محسن، مهدی، فاطى، سعید، اعظم، مریم و بچه ها هم بودند؛ عفت نیامد. پس از ناهار و استراحت، رفتیم و بزرگراه در دست ساخت
تا ساعت یازده صبح به بازبینی خاطرات آماده انتشار سال 1360 و مطالعه تاریخ و کتاب کلید قرآن پرداختم. سپس به میهمانى اخوى محمد، به لالون رفتیم. محسن، مهدی، فاطى، سعید، اعظم، مریم و بچه ها هم بودند؛ عفت نیامد.
پس از ناهار و استراحت، رفتیم و بزرگراه در دست ساخت تهران ـ شمال را از طریق نور دیدیم. تا نزدیک سد لار، حدود 20 کیلومتر بعد از لالون و 15 کیلومتر بعد از گرماب دره و سپس در دره لالون هم شش کیلومتر در ارتفاعات، تا محل معدن زغال سنگ که درآنجا ساختمان نیمه مخروبه قدیمى هست که گفتند از زمان قاجار است.
اردوگاه در دست ساخت براى مدرسه دخترانه روشنگر را هم دیدیم. نماز مغرب را در منزل اخوى خواندم. مقدارى از تلویزیون، مسابقه فوتبال تیم هاى ایران و چین را دیدیم. با نتیجه چهار بر یک، به نفع ایران تمام شد که خیلى موجب خوشحالى ایرانیان است؛ چون گامى دیگر براى حضور در مسابقه جهانى فرانسه خواهد بود. ساعت هشت و نیم شب به خانه رسیدم. سریال «تنهاترین سردار»، دربارة زندگى امام حسن(ع) را دیدم.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام