خاطرات اکبر هاشمی - ۹ آذر ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/05/17 - 09:52کد خبر26684

تا عصر در خانه بودم. بیشتر وقتم به مطالعه گزارش ها و نامه ها گذشت که به خانه آورده بودم. آقاى [سید محمود] دعایى آمد. حامل پیشنهادى از یک کمپانى بود که پیشنهاد فروش اسلحه مى داد. گفتم از این پیشنهادها فراوان است، ولى خیلى ها صادق نیستند. یا مى خواهند

تا عصر در خانه بودم. بیشتر وقتم به مطالعه گزارش ها و نامه ها گذشت که به خانه آورده بودم. آقاى [سید محمود] دعایى آمد. حامل پیشنهادى از یک کمپانى بود که پیشنهاد فروش اسلحه مى داد. گفتم از این پیشنهادها فراوان است، ولى خیلى ها صادق نیستند. یا مى خواهند نیازهاى ما را بفهمند و یا مى خواهند ما را سرگرم و امیدوار به معامله اى کنند و در آخر زیر حرف شان بزنند و یا مى خواهند قراردادى ببندند و بروند به دشمنان ما نشان بدهند و همان جنس را گران تر به آنها بفروشند و بعضی ها هم صادقند؛ به هرحال لازم است که ابتدا لیست اسلحه هاى آن کمپانى گرفته شود.

شب در دفتر امام، دو جلسه داشتیم؛ یکى با سران سه قوه و آقاى [سید حسین] موسوى تبریزى. قرار شد دادستانى کل انقلاب منحل و در دادستانى کل کشور ادغام گردد؛ رفته رفته اعلام شود که شک اجتماعى به وجود نیاورد. سپس جلسه دیگرى با [آقاى محمد غرضى] وزیر نفت داشتیم که راجع به کنفرانس آتى اوپک، حرف داشت و معتقد بود که مى خواهند باز هم قیمت نفت را پایین بیاورند. قرار شد ما مقاومت کنیم و در نمازجمعه، من خواستار بالا رفتن قیمت نفت شوم.

شب، مهمان احمدآقا بودیم. امام هم تشریف آوردند. مبتلا به درد پا شده اند. در حضور ایشان، راجع به نحوه ارتباط با شوروى بحث کردیم. ایشان از نخست وزیر، درباره عدم تعادل در قیمت برنج پرسیدند. درباره لبنان و مطالب دیگر هم صحبت شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا