خاطرات اکبر هاشمی - ۹ آذر ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 21:52کد خبر26313

طرح اراضى مزروعى در دستور بود. سه ماده تصويب شد. عده اى از نمايندگان با «ضرورت» مخالفت دارند و ضرورت مبناى بسيارى از مواد است. ظهر ملاقات هایى با چند نفر از نمايندگان داشتم. آقاى مهدوى قائم مقام مسئول تشكيلات حزب آمد و گفت آقاى [رضا] زواره اى

طرح اراضى مزروعى در دستور بود. سه ماده تصويب شد. عده اى از نمايندگان با «ضرورت» مخالفت دارند و ضرورت مبناى بسيارى از مواد است.

ظهر ملاقات هایى با چند نفر از نمايندگان داشتم. آقاى مهدوى قائم مقام مسئول تشكيلات حزب آمد و گفت آقاى [رضا] زواره اى او را كنار گذاشته [است] و معتقد بود كه تحت تأثير موضع گيرى جناح مخالف دولت آقاى [ميرحسين] موسوى است. آقاى فخرالدين حجازى آمد و توقع داشت كه روزنامه و صداوسيما نظرات ايشان را پخش كنند و به ملاقات امام برود. از دفتر آقاى [اسدالله] لاجوردى نامه اى آوردند كه از عربستان سعودى به دكتر [ابراهيم] يزدى نوشته بودند و مطالب مشكوك و مبهمى داشت.

آقاى شيخ عطار آمد. وى تحت تأثير خطبه هاى نماز جمعه مى خواست بخشى از سودهايى كه از كارش برده، به خيريه بدهد. عصر [جمعى از اعضاى] انجمن اسلامى دانشجويان هند آمدند و گزارشى از خدمات شان دادند؛ برايشان صحبت كردم.  

قضات و مسئولان دادگاه هاى مبارزه با منكرات آمدند و گزارش كارشان را دادند و من هم برايشان صحبت كردم.  براى من در جلسه سه شنبه نمايندگان برنامه گذاشته بودند كه نرسيدم.

سفير آلمان غربى آمد و از تلاشش براى توسعه روابط گفت و از مردمى بودن انقلاب اسلامى. آقاى بهزاد نبوى آمد و از مخالفت دكتر [محمود] كاشانى و دكتر بهرامى با آقاى محمدى سرپرست دفتر بيانيه الجزاير  گفت و كمك خواست. و نيز براى اختلاف درون دولت كمك مى خواست و راجع به پروژه عظيم ريخته گرى اسفراين در ايران مذاكره كرديم. معلوم شد تحت بررسى است. شب به خانه آمدم، عفت كسالت داشت و ناراحت بود. قدرى گريه كرد. سعيد [لاهوتى]آمد و فشار خونش را گرفت، كم كم بهتر شد. با قرص مسكن خوابيد. من هم بي خوابى كشيدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا