خاطرات اکبر هاشمی - ۵ آذر ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 07:37کد خبر31162

هوا سرد شده است. صبح زود کمى برف بارید. دیشب کمى باران آمده است. ساعت هشت در دفترم بودم. ساعت نُه صبح آقاى [عبدالحسین] وهاجى، [وزیر بازرگانی] آمد. گزارش وضع بازار را داد و از انجمن هاى اسلامى اصناف شکایت کرد و براى سفر به اروپا نظر خواست. آقای

هوا سرد شده است. صبح زود کمى برف بارید. دیشب کمى باران آمده است. ساعت هشت در دفترم بودم. ساعت نُه صبح آقاى [عبدالحسین] وهاجى، [وزیر بازرگانی] آمد. گزارش وضع بازار را داد و از انجمن هاى اسلامى اصناف شکایت کرد و براى سفر به اروپا نظر خواست.

آقای [عبدالله] نوری، وزیرکشورآمد. راجع به کامپیوترى کردن انتخابات ریاست جمهورى و خرید کامپیوتر اجازه گرفت. از وضع تبلیغات دینى و اجتماعى و از خشکى و بى رمقى تبلیغات و سطحى بودن مطالب و تکیه زیاد روى مسایل زنان گله مند بود. آقاى [غلامرضا] شافعى، [وزیر تعاون] آمد. گزارش سفر به جمهوری آذربایجان و نخجوان را داد و براى تعاونى ها استمداد کرد.

ظهر کمى استراحت کردم. براى شرکت در اجتماع بسیجى ها، به ورزشگاه صدهزار نفرى آزادى رفتم؛ اجتماع عظیمى بود. حدود صد هزار نفر حضور داشتند. جنگ سرنیزه، نمایش دانش آموزان بسیجى و فرود چتربازان انجام شد. برایشان صحبت کردم و از آنها خواستم که از تحجر و شعارهای سست و بی پایه خودداری کنند و عقلانیت را در افکار و برنامه ها به کار گیرند. رژه شان بى حال و گزارش آقاى [علیرضا] افشار، [فرمانده بسیج] سرد بود. به خانه آمدم.

تلفنى به [آقای علی فلاحیان]، وزیر اطلاعات گفتم فرانسوى بازداشت شده را آزاد کنند و اگر ناصالح است، اخراج شود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا