خاطرات اکبر هاشمی - ۳ آذر ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 11:48کد خبر31530

از دیشب نم نم باران داریم. ساعت هشت و نیم صبح، میهمانان اندونزیایى آمدند. پس از جلسه عمومى و گرفتن عکس و فیلم، به خواست آقاى سوهارتو، جلسه را خصوصى کردیم، ولى حرف هاى مذاکره، مسایل معمولى دربارة همکارى دو کشور در صنایع و تجارت و پالایشگاه بود. سپس جلسه

از دیشب نم نم باران داریم. ساعت هشت و نیم صبح، میهمانان اندونزیایى آمدند. پس از جلسه عمومى و گرفتن عکس و فیلم، به خواست آقاى سوهارتو، جلسه را خصوصى کردیم، ولى حرف هاى مذاکره، مسایل معمولى دربارة همکارى دو کشور در صنایع و تجارت و پالایشگاه بود. سپس جلسه رسمى مذاکرات داشتیم و تقریباً همان حرف هاى مذاکره خصوصى تکرار شد، به اضافه اشاراتى به بوسنى و فلسطین و سومالى و کشمیر و افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان از سوى من.

سپس به ملاقات رهبرى رفتیم. قبل از رسیدن میهمانان، خلاصه مذاکرات را به ایشان گفتم و در ملاقات، حرف هاى خوبى رد و بدل شد. آقاى سوهارتو زیرکانه مقدارى از دین و آخرت گفت و آیت الله خامنه اى هم برخلاف ملاقات ها حرف هاى عادی را گفتند و از جمله هاى تند به آمریکا خبرى نبود.

به دفترم رفتم. آقایان نوربخش، زنجانى، مرندی و مدیران بهداشت و دارو آمدند. دربارة نیازهاى صنایع دارو صحبت شد. مشکلات شان را براساس عادی شدن وضع حل کردیم. سپس با آقایان زنجانى و نوربخش دربارة نقدینگى و بانک مرکزى صحبت کردیم.

عصر دکتر عادلى، [رییس بانک مرکزی] آمد. دربارة مسایل ارز و بانک مرکزى حرف زدیم؛ راضى نیست که برکنار شود و با آقای محمدخان، [وزیر امور اقتصادی و دارایی] هم سازش ندارند. خبر توافق با ژاپنى ها را بر سر بخشى از معوقه ها داد. در جلسه هیأت دولت، تبصره هاى برنامه پنج ساله دوم را تمام کردیم.

شب براى مذاکره خصوصى و شام خصوصى، به اقامتگاه آقاى سوهارتو در سعدآباد رفتم. قرار بود دو نفرى شام بخوریم، ولى عفت و فاطى هم براى دادن کادو و گرم گرفتن بیشتر،آنجا رفته بودند؛ پیشنهاد کردم که خانم ها هم سر شام باشند؛ خوششان آمد. سرانجام شام خصوصى، با حضور دو خانواده به اضافه همسر و دختر دکتر ولایتى و اعظم و فاطى و دختر آقای سوهارتو و همسرش و وزیرخارجه اش صرف شد. مذاکرات متفرقه و دوستانه اى هم بود. قبل از شام دربارة فلسطین و کره شمالى و عراق و بوسنى و آمریکا و چین و روسیه صحبت کردیم، ولى مطلب تازه اى نبود. گفت در حدود پنج میلیون دلار، کمک هاى مالى و غذایى به بوسنى کرده اند.

به خانه آمدم. عفت هم امروز همراه همسر آقای سوهارتو به موزه فرش و خزانه جواهرات و بیمارستان رفته بود؛ هر سه جا برایش جالب بوده، ولى عفت از برخورد سرد مأموران موزه و عدم وجود اسکورت پلیس براى میهمانش ناراضى بود. گفتم از تشریفات سئوال کنند. گفت آنها ده هزار دلار به بیمارستان کودکان مفید کمک کرده اند. آقاى سوهارتو دچار کسالتى است که هنگام صحبت، زیاد سینه صاف مى کند، با سرفه هاى کوتاه.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا