خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
سه شنبه 1405/07/28 - 06:01کد خبر30942

ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. کارهاى مانده را انجام دادم. براى استقبال آقاى یعقوب محمداوف، کفیل ریاست جمهورى آذربایجان به فرودگاه [مهرآباد] رفتیم. بعد از انجام مراسم استقبال و سان و مصاحبه، با آقاى [غلامرضا] شافعى، وزیر همراه، به سعدآباد رفت. من

ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. کارهاى مانده را انجام دادم. براى استقبال آقاى یعقوب محمداوف، کفیل ریاست جمهورى آذربایجان به فرودگاه [مهرآباد] رفتیم. بعد از انجام مراسم استقبال و سان و مصاحبه، با آقاى [غلامرضا] شافعى، وزیر همراه، به سعدآباد رفت.

من به دفترم آمدم. ساعتى کارهاى دفتر را انجام دادم و سپس هیأت آذربایجانى آمدند. ابتدا جلسه خصوصى داشتیم؛ خواستار توسعه همکارى همه جانبه بودند. سپس دربارة قره باغ و جنگ صحبت شد. گفت صمیمانه مایل به صلح اند. سپس مذاکرات رسمى هم در مورد همین مسایل بود.

عصر براى استقبال [آقای لئون پتروسیان]، رییس جمهور ارمنستان و همراهان به فرودگاه رفتیم. بعد از سان و مصاحبه، آنها با همراهى دکتر[محسن] نوربخش، [وزیر امور اقتصادی و دارایی] به سعدآباد رفتند و من به دفتر مراجعت کردم. عفت هم از همسر او استقبال کرد.

نزدیک غروب آمدند. مذاکره خصوصى و رسمى داشتیم. همکارى دو جانبه و مسأله قره باغ و مسایل مورد بحث، شبیه مذاکرات هیأت آذربایجان بود؛ راه، راه آهن، پل، گاز و غذا مى خواهند.

شام را با هیأت آذربایجانى خوردیم. قرار بود هر دو هیأت باشند؛ ارمنى ها قبول نکردند و قرار شد ضیافت جداگانه بدهیم. قبل از شام و همراه شام، دربارة اوضاع آذربایجان مذاکره کردیم و اطلاعات فراوانى گرفتیم. در مذاکرات خصوصى تقاضاى سلاح کردند. هر دو هیأت در مورد صلح، حُسن نیت ابراز مى کنند. نم نم باران می بارید. دیر وقت به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا