خاطرات اکبر هاشمی - ۶ خرداد ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۰
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 14:15کد خبر26491

پیش از ظهر، احمدآقا آمد. نظرش این بود که با پیشنهاد عراق مبنى بر قرارداد بستن در مورد نزدن شهرهاى غیرنظامى با نظارت سازمان هاى بین المللى، موافقت نماییم و این حربه را از عراق بگیریم. از جواب رد وزارت خارجه ناراحت بود؛ من هم با نظر ایشان موافقم. قرار شد با

پیش از ظهر، احمدآقا آمد. نظرش این بود که با پیشنهاد عراق مبنى بر قرارداد بستن در مورد نزدن شهرهاى غیرنظامى با نظارت سازمان هاى بین المللى، موافقت نماییم و این حربه را از عراق بگیریم. از جواب رد وزارت خارجه ناراحت بود؛ من هم با نظر ایشان موافقم. قرار شد با امام مذاکره شود. عصر اطلاع داد که امام و رییس جمهور هم مخالف نظر ما هستند.

به خاطر اختلافاتى که بین مسئولان اجرایى و امام جمعه ها و نماینده ها پیش مى آید، قرار گذاشتیم که با موافقت وزارت کشور، هیأتى مرکب از نماینده دفتر امام و نماینده از طرف من و نماینده اى از طرف [آقاى على اکبر ناطق نورى] وزیر کشور، مسئول رسیدگى به اختلافات و حل آنها شوند.

ظهر بستگان مهمان مان بودند. عصر آقاى سالارى کاردار ایران در آرژانتین آمد و از وزارت امورخارجه به خاطر عدم حمایت و کارشکنى گله داشت. شب همشیره زاده فائزه هاشمیان و شوهرش آمدند؛ دو قلو دختر زاییده و شوهرش دانشجو است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا