تا ساعت ده ونیم صبح در خانه مطالعه می کردم. سری به بیمارستان [قلب جماران] زدم و امام را زیارت کردم. حالشان رو به بهبودی است. گفتند به مردم سلام برسانم و تشکر کنم. از مردم می خواهند که دعا کنند خداوند ایشان را بپذیرد؛ خیلی متأثر شدم، چون معنای خداحافظی داشت
تا ساعت ده ونیم صبح در خانه مطالعه می کردم. سری به بیمارستان [قلب جماران] زدم و امام را زیارت کردم. حالشان رو به بهبودی است. گفتند به مردم سلام برسانم و تشکر کنم. از مردم می خواهند که دعا کنند خداوند ایشان را بپذیرد؛ خیلی متأثر شدم، چون معنای خداحافظی داشت و متحیّر بودم که چگونه این پیام امام را برسانم.
خداوند کمک کرد. به گونه ای این پیام را مطرح کردم که هم مردم تصمیم به دعا بگیرند و هم آثار منفی سیاسی نداشته باشد . زیرا هر علامتی که نشان از تمام شدن عمر امام باشد، دشمنان را که در کمین اند تشویق به توطئه می کند. برای اقامه جمعه به دانشگاه تهران رفتم . عصر رضا عموزاده برای امور محیط زیست آمد و استمداد کرد.
آقای نجم الدین اعتمادزاده [از وعاظ تهران] و همسر و دخترش آمدند و برای نجات دامادشان که بازداشت شده استمداد کردند. همشیره طاهره و عروس و داماد و دخترش آمدند. مدتی است ایشان را ندیده ام. مقداری درباره احوال بستگان و مردم بهرمان صحبت کردیم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام