بعد از نماز و استماع اخبار، گزارش ها را خواندم. کارها را که از تهران آورده بودند، انجام دادم. براى پرواز هلى کوپترها به سوى رودبار، به مرکز نیروى انتظامى استان رفتیم. نیروى انتظامى، به خاطر اینکه نیروى دریایى، هنگام ورود من به فرودگاه رشت، مانع از تصدی
بعد از نماز و استماع اخبار، گزارش ها را خواندم. کارها را که از تهران آورده بودند، انجام دادم. براى پرواز هلى کوپترها به سوى رودبار، به مرکز نیروى انتظامى استان رفتیم. نیروى انتظامى، به خاطر اینکه نیروى دریایى، هنگام ورود من به فرودگاه رشت، مانع از تصدی مراسم استقبال نظامى شده و خودش انجام داده بود، باز مراسم نظامى برگزار کرد.
هوا ابرى بود. هلى کوپترها پرواز کردند، ولى پس از خروج از شهر رشت، به خاطر باران و مه برگشتند؛ اقدامى احتیاطى که به نظرم بىمورد بود، ولى اعتراض نکردم. با ماشین ها حرکت کردیم و با یک ساعت تأخیر رسیدیم. در راه، آقایان احسانبخش و طاهایى، توضیحات خوبى دربارة جنگل هاى مصنوعى و رودخانه و... دادند.
شهر رودبار و رستمآباد خلوت بود؛ چون مردم براى مراسم در نقطه اى جمع شده بودند: در بلوار شهر که راه تهران را هم بسته بودند. در همان قطعه ای که در سفر [سال 1369]، هنگام وقوع زلزله، خانمى به خاطر عدم نجات بستگانش، داد و فریاد و انتقاد کرد. همین خانم، جلوی ماشین را گرفت و به عنوان تشکر، شاخهگلى تقدیم کرد. حادثه جالب تاریخى بود که این نکته را در سخنرانى براى مردم تعریف کردم.
به شهر منجیل رفتیم. مردم در خیابان اجتماع کرده بودند. گلهای زیادی روى ماشینهایمان ریختند. در منجیل، ساحل سد سفیدرود، ایجاد اولین نیروگاه بادی یکمگاواتى را با بتونریزى آغاز کردیم. آقایان احمدی و [رضا] امراللهى، [رییس سازمان انرژی اتمی] توضیح دادند. مى گویند، در تونل باد منجیل، پتانسیل هزاران مگاوات برق وجود دارد. دره منجیل که دالانى بین دو طرف سلسله جبال البرز است، به خاطر تفاوت وضع هواى شمال و جنوب البرز، محل وزش بادهاى دایمى و گاه بسیار قوى است. من هم تشویقشان کردم.
گشتى در شهر منجیل زدیم؛ [بعد از زلزله]، خیلى تمیز و زیبا و با ساختمان هاى ضدزلزله و بلوار پُرگل و چمن ساخته شده است. مردم شاداب در خیابان از ما استقبال کردند. توقع داشتند مثل رودبار با آنها هم مراسم سخنرانى داشته باشیم؛ رقابت دارند.
به محل سد سفیدرود رفتیم. از روى ماکت سد و کوه ها و دشت هاى استان گیلان، توضیحات خوبى در مورد سد و آب ها و کانال ها و نیازها و امکانات و سدهاى در دست مطالعه و کانال هاى در دست اجرا و ساماندهى رودخانه سفیدرود و تالاب انزلى و سد استور و سپس نحوه آسیبدیدن سد در زلزله و نحوه ترمیم و تقویت و دوخت آن دادند که همگى برایم جالب و مفید بود.
سپس گشتى در شهر رودبار زدیم و بازسازى ها را دیدیم. در اجتماع بسیار باشکوه مردم شرکت کردیم. مردم خیلى شاداب و متشکر بودند؛ انصافاً هم در این چهارسال کار عظیمى شده است. سرود خوبى اجرا شد. بعد از خیرمقدم [آقای نصرتالله واحدی دامغانی]، امامجمعه و [آقای فرامرز گلشنی]، نماینده و طرح نیازها و تشکر فراوان آنها، من هم با ستایش از شیوه همکارى بازسازى که با حمایت دولت و تصدی مردم اجرا شد، صحبت کردم.
با ماشین به سوى مرکز تحقیقات کرم ابریشم در اطراف رشت حرکت کردیم. با یک ساعت تأخیر رسیدیم. در راه، همه جا مواجه با اجتماع مردم در مسیر و ابراز احساسات پُرشورشان بودیم. باران هم نم نم مى بارید که همینها هم باعث تأخیر شد.
در مرکز تحقیقات کرم ابریشم، بعد از نماز و ناهار و کمى استراحت، از مزرعه جالب توت برای غذاى کرم ابریشم، بازدید کردیم. مسئول آنجا براى کیفیت پرورش کرم و تخم نوغان توضیحاتی داد که برایم جالب و دیدنى بود. چینى ها و کره اى ها، در صنعت کرم ابریشم خیلى جلو هستند و ما در ابتداى راهیم؛ قول حمایت دادم.
مردم روستاهاى اطراف، زیر باران جمع شده بودند. به میان آنها رفتم و از احساسات گرم آنها تشکر کردم. هلى کوپترها آمده بودند. به خاطر وضع هوا، باز هم نتوانستند پرواز کنند. با ماشین ها به سوى فومن رفتیم. باران تندی هم مى بارید. اجتماع و احساسات مردم فومن، در میدان بزرگ شهر، خیلى عظیم بود. صحبت هاى امامجمعه و [آقای محمدرضا شفیعی]، نماینده شهر، خیلى گرم و صمیمى بود.سرود جالبى از نونهالان در وصف من اجرا شد. در سخنرانى دلگرمکننده و تشکرآمیزی، وعده احداث راه مازولان- ماسوله و شفت- سراوان براى بیرون آوردن فومن از بنبست را دادم. باران هم مى بارید و مردم خم به ابرو نمى آوردند.
به سوى صومعهسرا حرکت کردیم. فقط هفت کیلومتر فاصله داشت. استقبال و حضور مردم در مراسم، فوق حد انتظار بود. شادابى مردم بیش از همه جا بود. گروه سرود، اجرای جالبى داشتند. یکى از بچه ها، آواز خیلىخوبى، شبیه یکی از خوانندهها خواند و من تحسین کردم. مردم کف مى زدند و من هم زدم. [آقای قاسم رمضانپور نرگسی]، نماینده و [آقای عبدالعظیم یکتا]، امامجمعه، خوب صحبت کردند؛ من هم گرم گرفتم.
ورزشگاه عظیمى بود که وزارت کار براى کارگران ساخته است؛ آن را افتتاح کردیم. نمنم باران هم بود. به سوى رشت حرکت کردیم. تا خود رشت، همه جا روستاییان در مسیر اجتماع داشتند و به گرمى فوق العادهای، ابراز محبت مى کردند. به کارخانه جدید تولید سیگار رفتیم. مهندس [محمدرضا] نعمت زاده، [وزیر صنایع] و مهندس نظرى، توضیحات خوبى دادند. این کارخانه، به میزان بیست میلیارد نخ سیگار ظرفیت دارد و مدرن است؛ افتتاح کردیم. بسیارى از اطبا، به خاطر اینکه مدعى بودند تبلیغ سیگار است، مخالف حضور من در آنجا بودند. بیش از یکصد میلیون دلار سرمایه گذارى است. هنوز کاملاً راه نیافتاده. با این کارخانه، در تولید سیگار خودکفا مى شویم و امکان صادرات هم خواهیم داشت. اطراف کارخانه، جمعیت زیادی براى دیدار جمع شده بودند.
به سوى مقبره میرزاکوچکخان رفتیم. در طول بیش از ده کیلومتر، صفوف پیوستة مردم مهربان و پُرشور مردم، یکسره فریاد دوستى مى کشیدند و مرتب گل ها را بر روى ماشین مى ریختند که خیلى ها به سرو صورتم مى خورد. با لبخند، تحمل مى کردم. عجیب است که خانم هاى بدحجاب بیشتر ابراز احساسات مى کردند؛ همراهان فوق العاده تعجب کرده بودند.
در مقبره فاتحه خواندم. قبور شهداى جنگ را هم زیارت کردیم. چند دقیقه از ماشین پیاده شدم و به میان مردم رفتم. پاسداران اظهارنگرانى مى کردند، ولى چارهاى نیست. در استاندارى نماز خواندم. به جلسه شوراى ادارى استان، اجتماع مدیران و وزرا و معاونان و ائمه جمعه و نمایندگان رفتم. استاندار صحبت خوبى کرد و خدمات و خواسته ها را گفت. من هم توضیحات خدماتی را که باعث رضایت مردم شده که این جور مهرباناند، دادم و از انتظارات دستنیافتنی مجلسیان انتقاد کردم. وعده هایى مطرح کردم و راه حل نهایى را دادم. سپس شام خوردیم. خاطرات را تا ساعت یک بامداد نوشتم و خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام