خاطرات اکبر هاشمی - ۸ فروردین ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/21 - 10:29کد خبر27621

ساعت سه بعد از نیمه شب با تلفن صیاد شیرازى از منطقه عملیاتى والفجر نه بیدار شدیم. از حمله ارتش عراق خبر مى داد و کمک مى خواست. به سپاه گفتیم نیرو اعزام دارد. بعد از نماز با اتومبیل به طرف باختران حرکت کردیم. بخشى از جاده ها خوب نبود. تقریباً در تمام مسیر

ساعت سه بعد از نیمه شب با تلفن صیاد شیرازى از منطقه عملیاتى والفجر نه بیدار شدیم. از حمله ارتش عراق خبر مى داد و کمک مى خواست. به سپاه گفتیم نیرو اعزام دارد.

بعد از نماز با اتومبیل به طرف باختران حرکت کردیم. بخشى از جاده ها خوب نبود. تقریباً در تمام مسیر از اراضى مزروعى و آباد عبور کردیم؛ غیر از قسمت کوهستانى. در قهوه خانه کوچکى توقف کردیم و چاى و کباب برگ خوردیم. آقاى محسن رضایى هم به ما ملحق شد.

ظهر به شهر باختران [= کرمانشاه] رسیدیم و در مرکز سپاه پاسداران به صورت ناشناس مستقر شدیم. با جبهه تماس گرفتیم. وضع شان خوب نبود. آقایان محسن رضایى و سرهنگ ترابى براى کمک به آنها به مریوان رفتند که صیاد را تقویت کنند و یا سپاه مسئولیت دفاع را به عهده بگیرد.

شب گزارش برنامه ها را دادند. آقاى حمیدى نیا فرمانده قرارگاه نجف 2 آمد. گزارش وضع جبهه هاى غرب و برنامه عملیات محدود در منطقه نوسود و زیمناکوه را داد. عصر در منطقه باغ مرکز سپاه با دکتر روحانى پیاده روى کردیم و درباره جنگ و ارتش و سپاه بحث کردیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا