خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ اسفند ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 12:47کد خبر31649

در خانه بودم و بیشتر تنها. موقع صبحانه، عباس، از نوق آمد. مقدارى نان خشک و تخم مرغ آورده بود. خبر سلامتى حاجیه والده را آورده. اجازه گرفت منزل نوق را براى حاجیه بى بى آماده کند. از خوبى مدرسه و بهدارى و امور دیگر سه قریه گفت. پنج هزار تومان عیدی به او

در خانه بودم و بیشتر تنها. موقع صبحانه، عباس، از نوق آمد. مقدارى نان خشک و تخم مرغ آورده بود. خبر سلامتى حاجیه والده را آورده. اجازه گرفت منزل نوق را براى حاجیه بى بى آماده کند. از خوبى مدرسه و بهدارى و امور دیگر سه قریه گفت. پنج هزار تومان عیدی به او دادم. چند جعبه گز که دیشب آقاى [محمدحسن] رحیمیان آورده بود، به خودش و براى والده دادم.

مهدی و فرشته، نزدیک ظهر آمدند، ولى براى ناهار نماندند؛ تنها خوردم. عصر عفت و محسن و فائزه و فاطى با بچه هایشان از گنبد برگشتند. منزل شلوغ شد و رونق گرفت. فاطى سفره هفت سین را چید. سین کم داشتیم. کاظم رفت، خرید و آورد. به همشیره فاطمه، تلفن زدیم که با ما به کیش بیاید. معلوم شد، چهارشنبه عازم مشهداند. شب تا ساعت تحویل سال 11:58 بیدار ماندیم. بعد از سال تحویل، عیدی ها بین اعضاى خانواده رد و بدل شد. من به همه هزار تومان دادم و بقیه کمتر از من.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا