خاطرات اکبر هاشمی - ۱۸ خرداد ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/21 - 13:13کد خبر27694

ساعت هشت ونیم صبح به مجلس آمدم. در گزارش ها خبر خروج [مسعود] رجوى از پاریس و رفتن به بغداد و استقبال رسمى در بغداد، انعکاس وسیعى داشت. دکتر هادى آمد. مشروح مذاکرات با هیأت آمریکایى را که از نوار پیاده شده، آورد. از ساعت نه ونیم صبح تا یک بعد از ظهر در

ساعت هشت ونیم صبح به مجلس آمدم. در گزارش ها خبر خروج [مسعود] رجوى از پاریس و رفتن به بغداد و استقبال رسمى در بغداد، انعکاس وسیعى داشت. دکتر هادى آمد. مشروح مذاکرات با هیأت آمریکایى را که از نوار پیاده شده، آورد.

از ساعت نه ونیم صبح تا یک بعد از ظهر در ستاد قرارگاه خاتم جلسه داشتیم. طرح استرداد شهر مهران توسط آقاى [رحیم] صفوى [جانشین فرمانده نیروى زمینى سپاه] توضیح داده شد و پس از بررسى تصویب شد. قرار شد نیازهاى طرح تأمین شود.

عصر جمعى از فرماندهان نیروى زمینى آمدند. براى آنها صحبت کردم. تشویق به مقاومت نمودم و تشکر کردم؛ براى جبران روحیه ها که در اثر ضعف عملکردهاى اخیر ضربه خورده است. اطلاع دادند که عراق ماهواره اسدآباد [همدان] را زده و ارتباطات خارجى قطع است.

آقاى کنگرلو آمد؛ در تعقیب مذاکره با واسطه اى که در مسأله گروگان هاى آمریکایى در لبنان و معاوضه با سلاح مطرح است. پیشنهاد مشخصى نداشت. گفتم اگر محموله مورد نظر به تهران برسد، اقدام مى کنیم.

آقاى [سیدهادى] خسروشاهى آمد. به کیفیت دفن و محل دفن مرحوم [آیت الله سیدکاظم] شریعتمدارى انتقاد داشت و مى گفت ایشان را مظلوم جلوه مى دهد. همچنین نسبت به سختگیرى در مورد آقایان قمى و سید صادق روحانى و همچنین در جهت رفع آثار نسبت هاى آقاى حمید روحانى [زیارتى] درباره ایشان کمک خواست. به خاطر رفاقت سابق با صادق المهدى، عازم سودان بود. من هم به رییس مجلس سودان پیام دادم.

آقاى [کاظم] خوانسارى سفیرمان در لیبى آمد. پیام آقاى قذافى را آورد که گفته بود اگر نمى توانید جنگ را تمام کنید، براى ختم آن اقدام کنند. خواسته بود که در افغانستان جبهه مشترک ضدامپریالیسم تشکیل بدهیم.

در مورد اول گفتم مى توانیم به عراق ضربه کارى بزنیم و در مورد دوم گفتم موشک ها و هواپیماهاى موعود در سفر من به لیبى را بدهند. گفتم تا افغانستان در اشغال است و مارکسیست ها سرکارند، ما مخالفیم. روس ها بیرون بروند و حکومت مردمى تشکیل شود. ما آماده همکارى در آن صورت هستیم و خواستم که چند کشتى مهمات بفرستند. خبر داد که پدرش بیمار قلبى است و خوب است براى معالجه به لندن برود. عضو خبرگان است.

آقاى نخست وزیر تلفنى خواست در جواب به فرانسوى ها تلاش شود که دو گروگان از لبنان آزاد شوند. افطار به خانه آمدم. شب با آقاى رییس جمهور صحبت شد که زدن کشتى ها را به عنوان تلافى شروع کنیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا