جمعى از طلاب شاغل در مرکز تبلیغات اسلامی کردستان آمدند. آقاى [محمدجواد] ابوالقاسمى گزارش کار داد و براى توسعه کار استمداد کرد. این مرکز بزرگ اسلامی در زمان جنگ، با کمک من براى کارهاى فرهنگى تأسیس شده است. در مورد سیاست تبلیغاتى در خصوص اهل سنت و اهل حق،
جمعى از طلاب شاغل در مرکز تبلیغات اسلامی کردستان آمدند. آقاى [محمدجواد] ابوالقاسمى گزارش کار داد و براى توسعه کار استمداد کرد. این مرکز بزرگ اسلامی در زمان جنگ، با کمک من براى کارهاى فرهنگى تأسیس شده است. در مورد سیاست تبلیغاتى در خصوص اهل سنت و اهل حق، نظرخواستند؛ توصیه به مدارا نمودم.
آقاى [شیخ ابوالفضل] خوانسارى، امام جمعه اراک و فرزندش، به عنوان بازدید من در سفر به اراک آمدند. گفت بنا دارد به قم برگردد و از عدم حمایت از ائمه جمعه گله کرد. از استاندار و فرماندار و شهردار شکایت کرد. احساس کرده که ممکن است پس از مسایل اراک عزل شود. خواست که من هم در سرپرستى بیمارستان و حوزه علمیه اش باشم. از برخورد تندش با مسئولان استان گله کردم و گفتم به حوادث خواهیم رسید و داورى مى کنیم.
دکتر [موسی] زرگر، وزیر اسبق بهدارى [در کابینه مهندس مهدی بازرگان] آمد. خواستار تحویل ساختمان آموزش و پرورش به بیمارستان سینا شد؛ ساختمانش فرسوده شده است. خیلى به این بیمارستان علاقه مند است. قرار شد از آنجا بازدید کنم.
آقاى [محمدرضا] نعمت زاده، [وزیر صنایع] آمد. گزارش وضع طرح هاى صنعتى و نیازهاى ارزى را داد و براى پرداخت ارز استمداد کرد. از بانک مرکزى به خاطر سخت گیری ها و تأخیرها در مورد فاینانس و ناهماهنگی پرداخت سهمیه ها گله کرد. به دکتر ولایتى، [وزیر امور خارجه] گفتم به خاطر محاکمه مسلمانان در تونس، سفر وزیر خارجه اش را که بناست فردا به تهران بیاید، به تأخیر بیاندازد.
عصر به خانه آمدم. خسته بودم. رعد و برق و کمى باران داشتیم. تیمسار [علی] شهبازى، [رییس ستاد مشترک ارتش]، تلفنى اطلاع داد که چند گرم مواد تسلیحاتی توسط یکى از وابستگان نظامى از خارج ارسال شده است؛ گفتم به ارزیابی بدهد. با والده در منزل اخوى محمد، تلفنى صحبت کردم. شام خوردم. بچه ها در رفسنجان، به مراسم عزادارى رفته بودند.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام