آقای [عباسعلی] وکیلی، [رییس ستادرسیدگی به امورآزادگان] آمد. گزارشکارهای ستاد آزادگان و اقدامات اخیر اقتصادی را داد و کمک بیشتر خواست. آقای جودی، همزندانی سابقم در زمان رژیم گذشته آمد. برای نجات پسرش که در سپاه است و کارش به دادگاه کشیده، استمداد کرد.
آقای [عباسعلی] وکیلی، [رییس ستادرسیدگی به امورآزادگان] آمد. گزارشکارهای ستاد آزادگان و اقدامات اخیر اقتصادی را داد و کمک بیشتر خواست. آقای جودی، همزندانی سابقم در زمان رژیم گذشته آمد. برای نجات پسرش که در سپاه است و کارش به دادگاه کشیده، استمداد کرد.
آقای [علی] لاریجانی، [رییس سازمان صدا و سیما] آمد. گزارش سفر سریلانکا و بنگلادش را داد. پیشنهادهایی برای همکاری با آنها مطرح کرد. شکایت داشت از زیاده خواهی مدیریت مجلس در استفاده از صداوسیما و نیز آزارهای آنها و [آقای عبدالعلیزاده] استاندار آذربایجانشرقی، در مورد مسأله پرسشنامه اخیر [مرکز تحقیقات صداوسیما]، دربارة تُرک ها که در آن صداوسیما، متهم به اهانت به تُرک ها شده بود.
عصر در خانه کمی با بستگان صحبت کردیم. قدسی، [خواهر عفت]، خاطره ای از قبل از انقلاب نقل کرد که یک بار برای دیدار من، همراه بچه ها به زندان می آمدند. یکی از دوستان- شاید آقای [علیاصغر] مُروارید- یک جعبه پرتقال به آنها داده بود که برای من بیاورند؛ چون نتوانستند ملاقات بگیرند، همراه بچه ها، جعبه پرتقال ها را به بقالی فروخته اند. در همان زمان، آن آقا رسیده و دیده و اینها شرمنده شده اند!







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام