فرزندم مهدى براى آموزش نظامى و رفتن به جبهه همراه آقاى رحمانى - پاسدارم - عازم اردوگاه بود. عفت مادرش صابرانه او را بدرقه کرد و قرآن گرفت و صدقه و دستور کشتن گوسفند داد. وضع روحى مهدى با اینکه 17 سال بیشتر ندارد، کاملاً عادى بود. از این تحول در
فرزندم مهدى براى آموزش نظامى و رفتن به جبهه همراه آقاى رحمانى - پاسدارم - عازم اردوگاه بود. عفت مادرش صابرانه او را بدرقه کرد و قرآن گرفت و صدقه و دستور کشتن گوسفند داد. وضع روحى مهدى با اینکه 17 سال بیشتر ندارد، کاملاً عادى بود. از این تحول در جوانان و مادران لذت بردم و مخفى از آنها اشک شوق ریختم.
براى شرکت در مراسم ختم آموزش هیأت ویژه هوابرد سپاه به پادگان خاتم رفتم. ده نفر از نمایندگان مجلس هم براى دیدن دوره کوتاهى با آنها بودند. برایشان صحبت کردم. گفتم با نمایندگان مصاحبه شود.
عصر آقاى کنگرلو تلفنى گفت یکى از گروگان هاى آمریکایى در لبنان آزاد شده، ولى سوری ها از آمریکایى ها براى آن امتیاز مى خواهند و از ما کسب تکلیف شده است. گفتم در رابطه با سوری ها به ما ربطى ندارد، خودشان مى دانند. اگر آمریکا به تعهد خود عمل نکند، در آینده از ما انتظارى نداشته باشد.
احمدآقا آمد. درباره فرماندهى نیروى زمینى صحبت شد. آقایان جمالى، حسنى سعدى و دادبین مطرح اند. احتمال زدن موشک به بغداد را مطرح کردم که از امام بپرسند. آقاى [مصطفى] کفاش زاده آمد و از آمادگى کردهاى عراق براى همراهى با ما در رزم با صدام گفت.
آقاى مهدیان آمد و گفت در بررسى نهایى، ارزش پاساژ خیابان گرگان که نصف آن از من است، قیمت بالاترى از آنچه وراث اخوان فرشچى گفته اند، دارد. قیمت آن حدود پنج میلیون تومان است. به پول آن براى ساخت خانه خودم و بچه ها نیاز داریم. یاسر از سفر آمد و کمى جاى خالى مهدى را پرکرد.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام