خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ تیر ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۰ فروردین ۱۳۷۸
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 07:42کد خبر26177

تا نزديك ظهر در دفترم كارهاى عقب‏مانده را انجام دادم. با جبهه تماس گرفتم. دارند براى حمله جديدى آماده مى‌شوند. نيروى هوايى پالايشگاهى را در بغداد بمباران كرده است. اطلاعات اوليه مى‏گويد كه يك هواپيماى ما هم ساقط شده. عراق هم متقابلاً در شهر اهواز، مناطق مسكونى را بمباران كرده. ما مناطق مسكونى عراق را بمباران نمى‏كنيم ولى آنها از هيچ جنايتى دريغ ندارند.

تا نزديك ظهر در دفترم كارهاى عقب‏مانده را انجام دادم. با جبهه تماس گرفتم. دارند براى حمله جديدى آماده مى‌شوند. نيروى هوايى پالايشگاهى را در بغداد بمباران كرده است. اطلاعات اوليه مى‏گويد كه يك هواپيماى ما هم ساقط شده. عراق هم متقابلاً در شهر اهواز، مناطق مسكونى را بمباران كرده. ما مناطق مسكونى عراق را بمباران نمى‏كنيم ولى آنها از هيچ جنايتى دريغ ندارند.

ظهر در راه آمدن به منزل به دندانپزشكى دكتر فاضل رفتم. با ناراحتى زياد، ريشه دندان را تميز كرد، ولى ممكن است كه بى‌نتيجه باشد و احتمالاً كنده شود. خانمش را كه جزو منافقين بوده، چند روز پيشتر گرفته ‏اند و گفت محكوم به اعدام شده. با درد به خانه آمدم، كمى استراحت كردم و سپس استحمام و نماز و هنوز هم دندانم درد دارد، كمى تخفيف يافته. شب درد دندان شدت يافت و مسكن زياد مصرف كردم. قرار بود كه دكتر در صورت شدت درد به منزل بيايد و دندان را بكشد. تلفنى صحبت شد و به صبح موكول شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا