خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ تیر ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 16:24کد خبر31770

تا ساعت یازده کارها انجام شد. براى شرکت در مراسم ملاقات آقاى [حیدر] علیاف با آیتالله خامنه اى، به دفتر رهبرى رفتم. قبل از جلسه، با آیتالله خامنه اى در مورد مسایل مطرح شده با آقای علیاف در مورد جنگ قره باغ و پیشنهاد روس ها براى حضور در مرز مشترک ایران و

تا ساعت یازده کارها انجام شد. براى شرکت در مراسم ملاقات آقاى [حیدر] علیاف با آیتالله خامنه اى، به دفتر رهبرى رفتم. قبل از جلسه، با آیتالله خامنه اى در مورد مسایل مطرح شده با آقای علیاف در مورد جنگ قره باغ و پیشنهاد روس ها براى حضور در مرز مشترک ایران و آذربایجان و فاصله بین نیروهاى ارامنه و آذرى در خاک آذربایجان

صحبت کردیم؛ ملاقات طول کشید.

به دفترم رفتم. آقاى اشمیت [باوِر، مشاور صدراعظم آلمان و مسئول هماهنگی سازمانهای اطلاعاتی]، همراه دو مسئول امنیتى این کشور، با نامه آقاى [هلموت] کُهل، صدراعظم آمدند. از آزادی شیمکوس تشکر کردند و دربارة بررسى سرنوشت پنج نفر مفقودان ایرانى در لبنان و سرنوشت [رون آراد]، خلبان اسراییلى صحبت نمودند که من تأکید کردم، به خاطر دیپلمات بودن اینها در مقابل جنایتکار جنگى بودن خلبان اسراییلى، اولویت باید به مفقودان ما داده شود.

عصر آقایان [علاءالدین] بروجردی، [معاون آسیا و اقیانوسیه و مسئول ستاد افغانستان وزارت امور خارجه] و [غلامرضا] حدادی، [سفیر ایران در کابل] آمدند. گزارشى از

اوضاع افغانستان دادند و پیشنهادهایى براى آینده افغانستان و نحوه کمک ایران ارایه دادند؛ معتقدند وضع ایران در آنجا، به خاطر حُسنرابطه با همه طرف ها، بهتر از همه کشورهای ذى دخالت است.

آقاى علیاف، [رییسجمهور آذربایجان] و همراهان آمدند. در اکثر موارد مذاکرات، با طرف هاى مذاکره، اختلافنظر داشتند. جداگانه با همه آنها مذاکره کردیم و به توافق نسبى رسیدیم، جز در مورد کمیته حمل و نقل که به امضا نرسید. بقیه اسناد به امضا رسید. از ساعت پنج و نیم بعد از ظهر تا ساعت نُه ونیم شب، مذاکرات و مراسم طول کشید. خیلىسخت گیر بودند؛ ظاهراً از مخالفان داخلى خود واهمه دارند.

جواب سئوال و مشورت او در مورد پیشنهاد روس ها را دادم که با استقرار نیروهاى روسى در مرز خودمان مخالفیم و در مورد حایل شدن هم باید تلاش کرد، نیروهاى چندملیتى باشند. اگر روس ها اصرار دارند که تنهایى باشند، با مذاکرات تصمیم را به عقب بیندازند و زمان بخرند. گفت، نظر خودشان همین است. در فرودگاه [مهرآباد] هر دو نفر مصاحبه نمودیم و با بدرقه رسمى رفتند. ساعت یازده شب به خانه رسیدم. عفت و خواهرانش به قم رفته بودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا