خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ تیر ۱۳۷۷

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 23:45کد خبر33247

در منزل بودم. وقت با مطالعه تاریخ ایران، منطقه شمال ارس و خطبه هاى جمعه و گزارش ها گذشت. پیش از ظهر، آقایان اکبر صفریان و محمدرضا صفریان براى مشکل مفقود شدن على آقا صفریان در عراق آمدند. محمدرضا، فرزندش، در مورد سفرشان به عراق توضیح داد. از مرز سوریه

در منزل بودم. وقت با مطالعه تاریخ ایران، منطقه شمال ارس و خطبه هاى جمعه و گزارش ها گذشت. پیش از ظهر، آقایان اکبر صفریان و محمدرضا صفریان براى مشکل مفقود شدن على آقا صفریان در عراق آمدند. محمدرضا، فرزندش، در مورد سفرشان به عراق توضیح داد. از مرز سوریه با مدیریت شرکت عراقى به بغداد رفته اند و پس از یک شب اقامت و زیارت کاظمین، به سامرا و پس از زیارت، شب به نجف رفته و سه شب در نجف و دو شب در کربلا بوده اند. وضع غذا و حمل و نقل و رفتار مأموران عراقى بد نبوده و سپس به کاظمین برگشته اند. در حرم کاظمین، على آقا مفقود شده و هر چه اطراف را گشته ندیده اند و چند روز هم مانده اند، خبرى به دست نیامده است. پس از مراجعت، اطلاع رسیده که در اثر تصادف فوت کرده، جسد در بیمارستان است. اکنون چند روز است، منتظر صدور ویزاى عراق براى رفتن و تحویل جسد هستند که انجام نمى شود. با محمد و محمود و محسن، براى کمک صحبت کردم. نظر محمود، این است که مسأله جنبه سیاسى پیدا کرده و عراقى ها، کار ویزا را مشکل کرده اند.

عصر محسن آمد. اسنادی را که بناست در کتاب خاطرات سال 1360 [= عبور از بحران] چاپ شود، آورد و مشورت کرد. عفت، پیش از ظهر به دیدار [خانم خدیجه ثقفی]، همسر امام رفت. پریشب میهمان خانواده احمدآقا [خمینی] بوده و گفت، بحث مهم جاری شان، اظهارات آقاى کرباسچى در دادگاه، در مورد دادن 13 میلیون تومان از سوى امام به احمدآقا و سپس در اختیار کرباسچى قرارگرفتن پول براى کار با آن بوده است. کرباسچى البته حرفش را اصلاح کرده و مسأله را جور دیگرى مطرح کرده است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا