خاطرات اکبر هاشمی - ۲۲ تیر ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 16:29کد خبر31781

سفیران رومانى و فرانسه، براى تقدیم استوارنامه آمدند. [آقای کریستین تئودورسکو]، سفیر رومانى به زبان فارسى و روان، نطق را ایراد کرد و گفت تحصیلاتش را قبل از انقلاب، در تهران انجام داده است و نفر دوم سفارت نیز مثل او از دانشجویان رومانى در ایران بوده و

سفیران رومانى و فرانسه، براى تقدیم استوارنامه آمدند. [آقای کریستین تئودورسکو]، سفیر رومانى به زبان فارسى و روان، نطق را ایراد کرد و گفت تحصیلاتش را قبل از انقلاب، در تهران انجام داده است و نفر دوم سفارت نیز مثل او از دانشجویان رومانى در ایران بوده و زبان فارسى را خوب مى دانند؛ قبلاً هم [بهعنوان] مترجم چائوشسکو، رییسجمهور سابق و معدوم رومانى، همراه او به ایران آمده است. با هر دو سفیر دربارة توسعه روابط صحبت شد. [آقای ژان پیر مسه]، سفیر فرانسه، پیام خاص [فرانسوا] میتران، [رییسجمهور فرانسه] را

براى من آورده بود.

آقاى [عباس] آخوندی، وزیر مسکن و شهرسازی آمد. سیاست مصوبه اصلاح شده مسکن را گفت و براى آنها اعتبار بیشتر خواست و پیشنهادهایى از قبیل استفاده از وام خارجى مخصوص مسکن با اوراق سرمایه گذارى داخلى یا اعتبار بیشتر براى بانک مسکن داشت. چون احتمال افزایش قیمت سوخت در داخل، منبع غنى براى اینگونه کارها خواهد بود، گفتم شاید بتوانیم از این منبع در برنامه دوم استفاده کنیم. در مورد طرح اصلاح ساختار اطراف حرم قم تأکید کردم. در مورد سیاست ساخت برج ها در تهران، گفتم در شوراى عالى شهرسازى بررسى شود.

آقاى [محمد] فلاح از وزارت اطلاعات آمد و گزارشى دربارة یکى از مشاورانم داد. مدیران صداوسیما آمدند. آقاى [علی] لاریجانى، [رییس سازمان صدا و سیما] صحبت کوتاهى کرد. من هم از خدمات گذشته و امروز صدا و سیما قدردانى کردم و تذکر دادم که امروز سیاست موذیانه دشمنان ما، تضعیف روحیه مردم از طریق بزرگکردن مشکلات و کمجلوهدادن دستاوردهاى سازندگى است؛ نمونه هایى از موفقیت هاى برنامه اول را توضیح دادم.

عصر خانواده شهداى انفجار حرم امام رضا(ع) در عصر عاشورا آمدند. آقاى [محمدحسن] رحیمیان، [رییس بنیاد شهید]، صحبت کوتاهى کرد و من هم با تحلیل عظمت شهادت و به خصوص این حادثه، دلداریشان دادم. دو کودک دختر و پسر هم برنامه اجرا کردند.

با دکتر عادلى، تلفنى دربارة سیاست ارزى صحبت کردیم. ساعت پنج و نیم با اتوبوس، همراه جمعى از بستگان، با یک ساعت تأخیر، به سوى شمال حرکت کردیم. بیشتر همراهان، بچه ها و خانم ها بودند. در مسیر هم براى نیازهاى ضرورى بچه ها، معمولاً مجبور بودیم توقف داشته باشیم. بعد از عبور از تونل کندوان، مسیر مهآلود بود و حرکت کُندتر شد. حدود مغرب، من به ماشین پاترول همراه محافظان رفتم که سریعتر بروم. ساعت ده و نیم به اقامتگاه در رامسر رسیدیم. نماز خواندم. همراهان رسیدند. شام خوردیم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا