خاطرات اکبر هاشمی - ۳ بهمن ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 22:48کد خبر32706

مدیران سازمان تأمین اجتماعى آمدند. نمایشگاهى از کارهاى ساخت و ساز و سرمایه گذارى بر پا کرده بودند. بازدید کردیم. آقایان دکتر [علیرضا] مرندی، [وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی] و [مهدی]کرباسیان، [رییس سازمان تأمین اجتماعی] گزارش دادند. نشان درجه دو لیاقت

مدیران سازمان تأمین اجتماعى آمدند. نمایشگاهى از کارهاى ساخت و ساز و سرمایه گذارى بر پا کرده بودند. بازدید کردیم. آقایان دکتر [علیرضا] مرندی، [وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی] و [مهدی]کرباسیان، [رییس سازمان تأمین اجتماعی] گزارش دادند. نشان درجه دو لیاقت را به آقاى کرباسیان و لوح تقدیر، به سه نفر از مدیران دادم. صحبت دلگرم کننده اى دربارة سازمان تأمین اجتماعى کردم ؛ یک سوم جامعه را تحت پوشش دارند و بخش قابل توجهى از بیمارستان ها و صنایع دارو و لوازم خانگى و کاشى و دیگر صنایع.

اخوى محمد ، [معاون اجرایی رییس جمهور] آمد. گزارش سفر به فرانسه، براى بررسى وضع ماهواره ها را براى انتخاب یکی از آنها داد و نیز سفر به امارات و مذاکرات سه ساعته با شیخ زاید، [رییس امارات متحده عربی] و قرار سفر وزیر امورخارجه آنها به ایران و راجع به انتخابات [ریاست جمهوری] و ایده نامزدی خودش -که صلاح ندانستم؛ خودش هم صلاح نمى داند- و نیز مسأله خرید و ساخت گوشى هاى سیار، صحبت شد.

آقاى میرزاده، [رییس سازمان برنامه و بودجه]، همراه آقاى [احمد] شفاعت، [رییس سازمان نقشه برداری کشور] آمد. از اذیت هاى ستادکل نیروهاى مسلح در مورد نقشه بردارى شکایت داشتند. مسایل برنامه و بودجه و نیازهاى جارى و مدیریت مرکز آموزشی سازمان برنامه مطرح شد.

دکتر [عبدالله] جاسبى، [رییس دانشگاه آزاد اسلامی] آمد. از وزیر و معاونان [وزارت فرهنگ و] آموزش عالى، به خاطر اقدامات در خصوص محدودکردن دانشگاه آزاد اسلامى شکایت داشت و احتمال نامزدشدنش براى ریاست جمهورى [را گفت] و نیز براى حل مشکل زمین هاى خارج از محدوده تهران [= حصارک در شمال غرب تهران]، براى ساخت، استمداد کرد که به [آقای غلامحسین کرباسچی]، شهردار، تلفنى گفتم کمک کند و نیز گفتم، مشکل مالى دکتر یزدی، داماد شهید مطهرى را حل کندکه با تخریب مغازه اش متضرر شده است.

عصر در جلسه هیأت دولت، یک سال مهلت براى فارغ التحصیلان دبیرستان، جهت ادامه کار براى رفتن به دانشگاه و با تأخیر سربازى تصویب کردیم. شب، محافظان و اعضاى خانواده، براى افطار میهمانم بودند. برایشان صحبت کوتاهى کردم. تا ساعت نُه شب کارها را انجام دادم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا