خاطرات اکبر هاشمی - ۱ بهمن ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 12:11کد خبر31591

در خانه بودم. کار زیادی نداشتم. وقت به استراحت و تنظیم کتابخانه و مطالعه گذشت. ظهر از بچه ها، فقط فاطى و بچه هایش بودند. عصر خبر دادند که [آقای باسل اسد]، فرزند آقای حافظ اسد، [رییس جمهور سوریه]، در تصادف فوت کرده است. قرار شد تسلیت بفرستیم و آقاى [علیرضا]

در خانه بودم. کار زیادی نداشتم. وقت به استراحت و تنظیم کتابخانه و مطالعه گذشت. ظهر از بچه ها، فقط فاطى و بچه هایش بودند. عصر خبر دادند که [آقای باسل اسد]، فرزند آقای حافظ اسد، [رییس جمهور سوریه]، در تصادف فوت کرده است. قرار شد تسلیت بفرستیم و آقاى [علیرضا] معیرى، [مشاور بین الملل رییس جمهور] هم برود.

شب آشیخ محمد و همشیره ها، صدیقه و فاطمه و بعضى از بچه هایشان آمدند و شام اینجا بودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا