خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ دی ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 00:57کد خبر26346

تا ساعت نه در منزل بودم. دختر آقاى وافى كه قرار بود عقد ازدواجش را امام بخواند، با اخوى‏زاده آقاى دعایى به منزل ما آمد؛ به انتظار فرصت و نوبت. فاطى براى پذيرايى او ماند. بچه‏ها با سعيد براى مراسم افتتاح تله كابين توچال به كوه‏هاى البرز رفتند. من هم

تا ساعت نه در منزل بودم. دختر آقاى وافى كه قرار بود عقد ازدواجش را امام بخواند، با اخوى زاده آقاى دعایى به منزل ما آمد؛ به انتظار فرصت و نوبت. فاطى براى پذيرايى او ماند. بچه ها با سعيد براى مراسم افتتاح تله كابين توچال به كوه هاى البرز رفتند. من هم به منزل امام براى شركت در مراسم ملاقات ائمه جمعه و جماعات و شخصيت ها در ولادت پيغمبر(ص) و امام صادق (ع) رفتم. در حسينيه [جماران] امام جمعه كنيا و ریيس جمهور و امام صحبت كردند. نزديك ظهر به خانه آمدم.

آقاى [موسوى] اردبيلى گفت كه ستاد [پيگيرى فرمان هشت ماده اى امام] نظرش اين است كه به خاطر مسایل اخير رفسنجان، ریيس دادگاه بايد معزول شود. ناهار آشيخ محمد هاشميان به خانه ما آمد و دو سه نفر از نوق كه يكى مجروح جنگى بود.

عصر در جلسه افتتاحيه كنگره ائمه جمعه و جماعات شركت كردم و سخنرانى مفصلى در دستاوردهاى انقلاب [اسلامى] ايران كردم.  قبلاً قرار بود درباره نماز جمعه صحبت كنم، چون اين بحث تحليلى لازم تر بود، از من خواستند كه به عهده بگيرم. حضار دور من جمع شدند و عكس گرفتند. آقاى ریيس جمهور در هتل شام مى دهند. من چون كار داشتم، نماندم. اول شب به خانه برگشتم. آقاى حسين هاشمى نسب كه فرزندش در رفسنجان بازداشت است، آمد و از آشيخ محمد هاشميان شكايت داشت كه ملاحظه قوم و خويشى را در پيگيرى ندارد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا