خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ دی ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 22:43کد خبر32694

پیش از ظهر، مطالعه براى خطبه ها داشتم. نمازجمعه را اقامه کردم. ظهر، مریم، همسر یاسر، غذا تهیه کرده بود. عفت از مکه تلفن کرد و از سفرش و پذیرایى سعودی ها و خانواده امیرعبدالله، [ولیعهد عربستان سعودی]، اظهاررضایت کرد و گفت، بعضى از همراهان یکشنبه

پیش از ظهر، مطالعه براى خطبه ها داشتم. نمازجمعه را اقامه کردم. ظهر، مریم، همسر یاسر، غذا تهیه کرده بود. عفت از مکه تلفن کرد و از سفرش و پذیرایى سعودی ها و خانواده امیرعبدالله، [ولیعهد عربستان سعودی]، اظهاررضایت کرد و گفت، بعضى از همراهان یکشنبه برمى گردند و او مى خواهد یک هفته دیگر، برای استفاده از جلوه ها و صفاهاى مراسم شب هاى رمضان، در خانه خدا بماند.

عصر و شب به مطالعه و دعا و قرآن گذشت. در گزارش ها، وخیم شدن حال یلتسین، در اثر ذات الریه موردتوجه است. شام را تنهایى حاضرى خوردم؛ نان و کشک تازه که همشیره از نوق آورده است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا