خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ دی ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:03کد خبر31208

ساعت نُه صبح، [آقای علی بوالفتح]، نماینده پل‌دختر و ملاوى آمد. جانباز است یک دست و یک پایش در جنگ قطع شده؛ فرمانده گردان بوده. از بعضى مسئولان اجرایى استان شکایت داشت و براى حوزه خود کمک خواست. ائمه جمعه و نمایندگان قزوین آمدند. خواستار تسریع در استان

ساعت نُه صبح، [آقای علی بوالفتح]، نماینده پل‌دختر و ملاوى آمد. جانباز است یک دست و یک پایش در جنگ قطع شده؛ فرمانده گردان بوده. از بعضى مسئولان اجرایى استان شکایت داشت و براى حوزه خود کمک خواست.

ائمه جمعه و نمایندگان قزوین آمدند. خواستار تسریع در استان شدن قزوین بودند. نمایندگان خوزستان آمدند و با تشریح مشکلات باقى مانده از جنگ، توجه بیشتر به استان را خواستند. با اینکه طرح‌هاى مهم و بزرگى در استان، در دست احداث است، اظهارات ناسپاسانه‌اى داشتند؛ تذکر دادم که با توجه به احداث سدهاى کارون سه و کارون چهار وکرخه و مارون و طرح‌هاى نیشکر و...، باید شما خیلى راضى باشید؛ گرچه باید کارهاى زودبازده و رفاهى هم بشود.

آقاى [محمدجواد] لاریجانى، نماینده تهران آمد. با توضیح ضرورت و فواید رفع تشنج با آمریکا، از مواضع افراطى حاکم بر جامعه انتقاد و چاره‌جویى داشت. خواست که من هم باب مذاکره انتقادی با سران غرب را باز کنم. نامه‌اى که در جواب بیانیه سران دوازده کشور اروپایى تهیه کرده‌ام، خواند و آن را براى مقصود وافى دانست. متن نامه را براى مشورت به رهبرى هم فرستادم؛ به شدت تحسین کردند.

عصر آقاى هراتى و [محمدهاشم] رهبری آمدند و براى شروع کار در هیأت نظارت بر صداوسیما کسب نظر کردند. شب، جمعى از نمایندگان عضو کمیسیون‌هاى برنامه و اقتصاد و نفت مجلس با آقاى ناطق [نوری] آمدند. دربارة بودجه بحث شد. موافقت کردم، سقف را پنج درصد پایین بیاورند. در دفترم ماندم. محسن و فاطى و یاسر هم آمدند. فاطى براى دانشگاه و محسن براى امور زندگى مشورت خواست.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا