خاطرات اکبر هاشمی - ۱۷ بهمن ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 12:16کد خبر31607

ساعت نُه صبح براى شرکت در ملاقات سلطان برونئى، به دفتر رهبرى رفتم. آقاى حاجی حسن بولکیاه، دو سه کلمه بیشتر حرف نزد و آیت الله خامنه اى هم چند جمله گفتند؛ اصولاً کم حرف است. با هم به فرودگاه رفتیم. از پذیرایى ها، اظهار رضایت و از آثار تاریخى اصفهان،

ساعت نُه صبح براى شرکت در ملاقات سلطان برونئى، به دفتر رهبرى رفتم. آقاى حاجی حسن بولکیاه، دو سه کلمه بیشتر حرف نزد و آیت الله خامنه اى هم چند جمله گفتند؛ اصولاً کم حرف است. با هم به فرودگاه رفتیم. از پذیرایى ها، اظهار رضایت و از آثار تاریخى اصفهان، اظهار تعجب کرد و خواست که هنرمندان ما براى تزیین مساجد برونئى به آنها کمک کنند. از بازىای که با مهدی و یاسر در ورزشگاه داشته اند، تعریف کرد. در پاویون مصاحبه اى داشتیم و با بدرقه رسمى رفت.

به دفترم رفتم. هنرمندان فیلم و تئاتر و موسیقى و داوران کتاب آمدند. گروه سرود بوسنى، پسرها و دخترها، سرودهاى بوسنیایى و ایرانى اجرا کردند؛ خیلى جالب بود. آقاى [علی] لاریجانى، [وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی] گزارش داد. من هم صحبت تشویق آمیز کردم. چند نفر از هنرمندان خارجى هدایایى دادند و تشکر کردند. من هم گفتم به گروه سرود بوسنى هدیه بدهند. عصر اخوى محمد، [رییس سازمان صدا و سیما] آمد. دربارة صداوسیما و کار احتمالى بعدی اش صحبت شد. در جلسه هیأت دولت چند مصوبه داشتیم.

شب میهمان رهبرى بودم. دربارة موضوع سوءقصد به من و تحویل متهمان به [وزارت] اطلاعات، احتمال سرمایه گذارى سلطان برونئى در ایران، وزارت ارشاد، ورزش، امور استخدامى و حقوق نظامیان صحبت کردیم. شب در دفترم ماندم، تا ساعت یازده شب کار کردم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا