خاطرات اکبر هاشمی - ۹ اسفند ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
8 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 21:27کد خبر33109

به خاطر کم خوابى دیشب و سفرهاى طولانى با ماشین، خسته و کوفته بودم. صبح از همین محل اقامت،کعبه را زیارت کردیم. به خاطر همرا هى تعداد زیادی از مأموران با لباس فرم نظامى،کمتر به داخل حرم می روم. در قصر الضیافه، در طبقه 15که ما هستیم، مسجدی هم مشرف

به خاطر کم خوابى دیشب و سفرهاى طولانى با ماشین، خسته و کوفته بودم. صبح از همین محل اقامت،کعبه را زیارت کردیم. به خاطر همرا هى تعداد زیادی از مأموران با لباس فرم نظامى،کمتر به داخل حرم می روم. در قصر الضیافه، در طبقه 15که ما هستیم، مسجدی هم مشرف بر حرم، با پنجره هاى بزرگ در نظرگرفته اند؛ مثل این است که روى بام حرم هستیم. منظره نمازها و طواف ها، جالب و دیدنی است.

ساعت نُه صبح، براى دیدن طرح هاى توسعه و خدماتى، به منا رفتیم. مشغول نصب چادرهاى جدید نسوز هستند. بعد از آتش سوزى سال گذشته در خیمه هاى منا، چنین تصمیمی گرفته اند. وزیر حج و جمعى از سران سعودی، منتظر ما بودند.

مدیر شرکت بن لادن و وزیر حج توضیحات دادند؛ نزدیک دو میلیارد ریال، صرف ایجاد 30 هزار خیمه نسوز مى کنند که یک پنجم خیمه هاى مورد نیاز است. مجهز به کولر و سیستم اعلام خطر و آب پاش است. گفتند، در بین سه فرض 1- ایجاد ساختمان در منا 2- ادامه وضع سنتى گذشته 3- ایجاد خیمه ها از این قبیل، راه سوم را مصلحت دیده اند و هزینه آن هم در مدت دو سال از حجاج گرفته مى شود؛ به جاى پولى که قبلاً به مطوف ها بابت چادر مى داده اند. منطقه خیمه هاى ایران، نزدیک به تکمیل شده است و در جاهاى دیگر کار ادامه دارد.

سپس از مخازن عظیم آب مورد مصرف طرح در بالاى کوه ها بازدیدکردیم. مخزن هاى بزرگ یک میلیون و 600 هزار مترمکعبى آب و نیز طرح ابتکارى حفارى تونل در کوه و بستن دو طرف آن و عایق بندی آن به عنوان مخزن آب که به خاطر سرعت عمل انتخاب شده را دیدیم؛ جالب است، ولى گران تمام مى کنند. در آنجا توضیح دادندکه در شهر مکه و منا، تاکنون حدود 53 کیلومتر تونل وسیع و مجهز اجرا کرده اند و براى هرکیلومتر حدود 30 میلیون دلار هزینه مى کنند.

سپس از مرکز اورژانس و محل رمى جمرات و پل ها و جاهاى دیگر بازدیدکردیم. وزیر حج در مورد برنامه حج و تعداد حجاج و عُمره کننده ها توضیح داد. در سال گذشته، حدود دو میلیون زائر حج و 600 هزار زائر عُمره داشته اندکه بیش از ظرفیت حرم و مشاعر است. محدودیت هایى که براى حجاج خارج و داخلى، جهت مهار جمعیت گذاشته اند؛ در حال حاضر هر نفر در مدت پنج سال، فقط یک بار اجازه حج دارد، ولى عُمره محدودیت ندارد و به کشورهاى خارجى سهمیه داده اند.

گفت براى عُمره، همه کشورها جز ایران، بدون محدودیت سهمیه، به هر تعدادکه بخواهند، مى توانند به مکه بیایند، ولى خیلى نمى آیند؛ ولى ایران سهمیه دارد و اگر آزاد بشود، بیش از این هم مى آیند. قرار شد براى رفع محدودیت از سهمیه ایران بررسى کنند. گفت، منظم ترین حجاج جهان، ایرانى ها هستند.گفت، در مجموع هزینه دولت براى حج و عُمره، بیش از درآمد آن است، اما براى اقتصادکلان کشور عربستان، در مجموع سودبخش است؛ بخش خصوصى استفاده را مى برد.

اطلاعات وزیر در مورد مسایل مربوط به حج کافى نبود و در مقابل سئوال هاى فراوان من، دچار مشکل شده بود؛ به خصوص که هنگام عبور از مقابل مسجد خَیف ، به سئوالى در مورد معناى خَیف و وجه تسمیه آن عاجز ماند و نیز سئوال از جهت محدودکردن تعداد زائران عمره ایران، با وجود امکانات پذیرش.

از آنجا به مشعرالحرام رفتیم و با ماشین منطقه را گشتیم. گفتند، سنگریزه هایی که حجاج از اینجا به منا می برند، براى سال بعد، مجدداً از منا به اینجا برگردانده مى شود. به عرفات رفتیم. اکثر اراضى عرفات، درختکارى شده و بالاى کوه «جبل الرحمه» رفتیم. مأمور میراث فرهنگى توضیحات مى داد، اما اطلاعاتش ناقص بود. از حضور پیغمبر (ص) در آنجا و سابقه احتمالى بودن مسجدی از زمان حضرت ابراهیم گفت. مصاحبه اى با رادیو ریاض دربارة سفرم و وضع عربستان و طرح هاى عمرانى مشاعر مقدسه کردم.

از آنجا به سوى شهر طایف حرکت کردیم. از مکه، دو جاده به طایف می رود. یکى همان اتوبان جده ـ مکه ـ دمام و دیگری جاده کوهستانى که عمده آن هم اتوبان است. منطقه کوهستانى است و دارای جنگل های تنک و داراى حیوانات حمایت شده، مثل میمون و... قبل از رسیدن به شهر به هتل شرایتون در منطقه «هداء» وارد شدیم. استاندار منطقه، آقاى فهدبن عبدالعزیز و سایر مسئولان شهر استقبال کردند.

نماز ظهر و عصر را خواندیم. مراسم معارفه و خوشامدگویى بود. هدایایى دادند؛ عطرهاى محلى و کتاب هاى توضیح وضع و تاریخ طایف. سپس ناهار خوردیم که تنوع غذاهاى بومى و عمومى، مراسم را به صورت نمایشگاه غذا درآورده بود؛ غذاهاى خوشمزه ای دارند.

سپس با اتوبوس دوطبقه، بخش هاى مختلف شهر و اطراف را دیدیم. در جلوی طبقه بالا، با امیر و مترجم نشسته بودیم. گفتند، حدود 200 میلی متر باران سالانه دارند و گاهى سیل هاى تند و تگرگ. حدود 30 سد و بند کوچک بر روى آنها بسته اند. دو سد را در مسیر دیدیم. کامیون هاى تانکر زیادی براى بردن آب به روستاها و مناطق کم آب، صف کشیده بودند. روزانه 64 هزار مترمکعب آب از دریاى احمر از فاصله 200 کیلومترى که شیرین مى کنند، مى آورند.

محل ورود پیغمبر به طایف که مورد آزار مردم قرار گرفتند و باغى را که یک فرد از آن حضرت پذیرایى کرد، نشان داد و مسجد «کوع» را که پیغمبر پس از آزار در آنجا نشستند، به خاطر اینکه دست شان را زیر چانه گذاشته بودند و قبرستان شهدا را و منطقه «وادی النبى» را که مذاکره حضرت سلیمان با مورچه ها در آنجا بوده است. در سفرى به جنوب و گفتند، اکنون هم انواع مورچه ها در آنجا است و مسجد ابن عباس را که گفتند، سومین مسجد عربستان از جهت اهمیت، بعد از مکه و مدینه است.

نقطه اى که گفتند از املاک عمروعاص بوده و سلیمان، خلیفه مروانى در سفرى به طایف به عمرگفته که خواسته اى از تو دارم و نباید رد کنی و عمر گفته، به شرط اینکه شما هم یک خواسته را بپذیرید. سپس خلیفه، خواسته اش را که واگذارى این ملک است، اعلان کرده و عمر هم در مقابل خواسته خود را که خلیفه این ملک را به او پس بدهد و این را نمونه ای از نابغگی عمر مى دانند؛ گفتم با واقعیت ها همخوانى ندارد.

شهر وسیع و تمیز و داراى بلوارها و درختان فراوان و با طبیعت کشاورزى و دامدارى توریستى است. در مراجعت از میقات قرن المنازل در سبیل الکبر بازدیدکردیم که در کنار اتوبان ریاض به مکه است. مردم یمن و عراق و همه کشورها که از آن راه مى آیند، اینجا احرام مى بندند. مسجد و امکانات خوبى درست کرده اند.

نزدیک غروب به مکه رسیدیم. برنامه دیدن غار حرا را به خاطر خستگى به فردا موکول کردیم. با ساعتی خواب و استراحت، کمبود خواب را جبران کردم. بخشی از خاطرات عقب مانده را نوشتم. این روزها یادداشت هاى خاطرات، طولانى مى شود و جاهاى باقى مانده در صفحات قبل را پُر مى کند.

براى طواف مستحبى رفتیم. مطابق قرار قبلى، درب کعبه مکرمه را برایمان بازکردند. پله گذاشتند و من و همراهان را به داخل کعبه بردندکه در زندگى ما حادثه بسیار مهم و ارزنده اى است؛ با اینکه قبلاً آقاى امیرعبدالله در ریاض به خود من گفته بودکه خانم ها نباید به داخل کعبه بروند، چون آخوندها مخالف اند، اما اجازه دادند که خانم ها هم داخل شوند و جمعى از زن و مرد عرب و متفرقه هم با ما آمدند.

رییس حرمین شریفین و امام جمعه و یکى از ائمه مسجدالحرام و کلید دار کعبه که طبق سنت از طایفه بنى شیبه است و مهندس بن لادن که تعمیر خانه خدا به عهده اوست هم آنجا از ما استقبال کردند. اعضاى سفارت و سازمان حج هم آمدند.

آقاى ایران منش دعا مى خواند. چون محیط و اصل کعبه تاریک بود، از چراغ دستى استفاده مى کردیم. در چهارگوشه کعبه، هشت رکعت و نزد ستون اول از سه ستون خانه دو رکعت دیگر نمازخواندیم. همراهان حال بسیارخوبى داشتند پس از تکمیل زیارت مردان، نوبت به زنان رسید. با کلیددار کعبه صحبت کردم. گفت، از زمان پیغمبر (ص) تاکنون افتخار کلیددارى در طایفه آنها است.

سپس از بخش هاى مختلف توسعه حرم شریف بازدیدکردیم؛ طبقه دوم و پشت بام را هم دیدیم. مهندس بن لادن توضیحات مى داد. گفت، یک معدن سنگ در یونان شناسایى کرده اندکه جنس سنگ آن، مانع جذب حرارت مى شود و لذا در تابستان، سنگ ها در زیر آفتاب، داغ نمى شود. گفت، صحن آزاد حرم را با آن سنگفرش کرده اند و به گونه اى است که مردم فکر مى کنند، زیر سنگ ها لوله آب یا هواى سرد عبور مى کنند؛ اتفاقاً سفیر ما قبل از شنیدن این خبر، همان خیال سردکردن سنگ ها را مى گفت.

از مأموران سعودی خواستم، محافظان را از دور حرم فرابخوانند که هنگام طواف در اطراف من نباشند؛ با کرامت پذیرفتند، ولى باز هم تعداى را نگه داشتند. طوافى به جاى آوردیم و نمازى و دعایى و به اقامتگاه مراجعت کردیم.

شام خوردم. براى غذا، در اینجا همه چیز را در ظروف خاص آماده مى کنند و در دستگاهى که با حرارت برق به طور اتوماتیک، روى درجه دلخواه، گرم نگه دارى مى کنند و ما خودمان غذا را انتخاب مى کنیم. امشب از مغز کله گوسفند و زبان و ... استفاده کردم. بعضى از همراهان هم که به موقع به غذا نمى رسند، دیروقت مى آیند و از غذاى موجود باقی مانده مى خورندکه معمولاً زیاد است.

اخبار را از روى کامپیوتر خواندم. بیانیه مشترک من و امیرعبدالله، انعکاس وسیع جهانى داشته و سخنرانى آقاى [محمد] یزدی در نمازجمعه، در پاسخ به انتقادات جناح چپ در مورد شکنجه مدیران شهردارى در تهران اوج گرفته و به عنوان شروع مبارزه بین چپ و راست در ایران، موردتوجه است. آقاى حسین مرعشى هم که همراه ماست، گفت مجمع روحانیون مبارز هم در این خصوص نامه اى به رهبرى نوشته اند و نمایندگان مجلس از گروه مجمع حزب الله هم دسته جمعى نامه اى نوشته اند؛ بعد ازآنکه زندانیان آزادشده در جلسه آنها، شرح بدرفتارى ها را به آنها داده اند.

در مسجد شجره، هنگام پوشیدن لباس احرام،کفش خود را تحویل پاسداران داده ام؛ متأسفانه آنها همان جا کفش را جاگذاشته اند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا