خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ بهمن ۱۳۶۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/22 - 12:49کد خبر27982

امروز صبح براى ملاقات مجروحان جنگ به بیمارستان نورافشان رفتم. با حدود نود نفر ملاقات و احوال پرسى کردم و هدیه دادم. براى کارکنان صحبت کردم. وضع بیمارستان خوب بود و مجروحان از مدیریت پزشکان راضى بودند. ظهر به مجلس آمدم. عصر آقاى نقاشیان آمد و گفت یکى

امروز صبح براى ملاقات مجروحان جنگ به بیمارستان نورافشان رفتم. با حدود نود نفر ملاقات و احوال پرسى کردم و هدیه دادم. براى کارکنان صحبت کردم. وضع بیمارستان خوب بود و مجروحان از مدیریت پزشکان راضى بودند. ظهر به مجلس آمدم.

عصر آقاى نقاشیان آمد و گفت یکى از شخصیت هاى آمریکایى از او خواسته که اجازه بدهیم آقاى ریگان تماس تلفنى بگیرد. گفتم شیطنت در کار است و باید با سران قوا و امام مشورت شود. هیأت رییسه مجلس براى بررسى امنیت مجلس در مقابل خطر بمباران، جلسه داشت. قرار شد فعلاً در همان محل معمولى کار ادامه داشته باشد و اگر وضع بحرانى شد، جلسه عمومى را به زیرزمین ببریم.

آقاى صالحى فرمانده سپاه حفاظت آمد. درباره مسئول تیم حفاظت من و مسئول انتظامات مجلس مذاکره کرد. از ساعت نه ونیم، اعضاى کمیسیون هاى دفاع و برنامه و بودجه آمدند. درباره بودجه کل کشور بحث شد. یک نظر این بود که بودجه را جنگى کنیم و از اعتبارات عمرانى بزنیم. بالاخره قرار شد بودجه جنگ را به اندازه مصرف سال گذشته بدهیم و سوبسید [= یارانه] را از برق و سوخت برداریم و بعضى از وزارتخانه ها را مسئول ترمیم مشکل شهرهاى بمباران شده کنیم. ساعت ده شب به خانه رسیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا