خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ بهمن ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 12:15کد خبر31602

از دیشب تا امروز ظهر، باران بسیار خوبى باریده است. تا ساعت ده صبح کارها را انجام دادم. سپس براى مراسم آغاز جشن هاى دهه فجر به مرقد امام رفتیم. در خیابان ها موارد زیادی آب باران جمع شده بود. استقبال پُرشورى از طرف مردم هنگام ورود ابراز شد. چند

از دیشب تا امروز ظهر، باران بسیار خوبى باریده است. تا ساعت ده صبح کارها را انجام دادم. سپس براى مراسم آغاز جشن هاى دهه فجر به مرقد امام رفتیم. در خیابان ها موارد زیادی آب باران جمع شده بود. استقبال پُرشورى از طرف مردم هنگام ورود ابراز شد. چند دقیقه از صحبت من گذشته بود که صداى چهار شلیک تیر از راه دور شنیده شد. اول خیال کردم لامپ هاى برق ترکیده، ولى شعارهاى مردم و فریادهاى مرگ بر منافق و اجتماع مردم در ضلع غربى مرقد، روشن کرد که گلوله شلیک شده، ولى من تعادل را حفظ کردم و به صحبت ادامه دادم. آقاى [محمود] مرتضایى فر، [وزیر شعار]، خواست توضیح بدهد، نگذاشتم. احمدآقا هم از پشت پرده آمد و تا آخر صحبت، کنار من ایستاد. خوشبختانه خونسردی خود را به خوبى حفظ کردم و به طور عادی، سخنرانى را در حد معمول به پایان بردم.

شب که سخنرانى به طور کامل از سیما پخش شد، از منظره مجلس و خونسردی خودم و عکس العمل خوب مردم و حاج احمدآقا خمینى لذت بردم. آن شخص [=کورش نیک اختر] را مردم خلع سلاح کرده و تحویل انتظامات داده بودند. محافظان من، اسلحه که لاماى [380] کوچکى بود، به اضافه کارت هاى شناسایى او را گرفته بودند. کارت نیروى انتظامى، کارت خبرنگارى و کارت دانشجویى دانشگاه آزاد اسلامى و کارت ورود به جشنواره ها را داشت.گفتم تحویل بازداشتگاه بدهند. سرانجام معلوم شد که او از پرسنل نیروى انتظامى و کمیته اى است.

به دفترم آمدم. رهبرى با دلهره، تلفنى احوالپرسى کردند. همه تلفن هاى دفتر از طرف مردم و دوستان اشغال شده بود. به تلفن هاى آقاى [محمد] یزدی و آقاى دکتر حبیبى و اخوى محمد جواب دادم و براى قطع این مراجعات و ناراحتى مردم که در اثر اعلان خبر تیراندازى از رادیو در سراسر کشور بروز کرده بود، مصاحبه تلفنى با رادیو نمودم که در اخبار پخش شد . محسن و فاطى با عجله آمدند و خیال شان راحت شد.

گفتم تلفن عفت در مدینه را بگیرند که به او خبر بدهیم که از شنیدن خبر از رسانه ها ناراحت نشود. خوشبختانه خودش زود تماس گرفت، ولى هنوز خبر را نشنیده بود؛ گرچه اکبرآقا اعرابى، محافظ اش، مطلع شده ولى به او نگفته بود. از سفرش راضى است و گفت حاجیه والده و بستگان دیگر هم آنجا هستند و سالم اند.

آقاى [فریدون] وردی نژاد، رییس سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى [ایرنا]، تلفن کرد و براى کیفیت پخش خبر، نظرم را خواست. پیشنهاد شده بود که بگویند شلیک در شلوغى در اثر ضربه دست مأمور به ماشه اسلحه بوده است؛ گفتم حقیقت را بگویند. گفت قبل از ما خبرگزارى فرانسه، خبر را مخابره کرده و گفته تیرها به سوى من شلیک شده است، ولى اعتراف کرده که من، بدون توجه، به سخنان خود ادامه داده ام و مردم، شعار مرگ بر منافق داده اند. به هر حال با توجه با حضور خبرنگاران داخلى و خارجى و میهمانان خارجى در داخل و انبوه مردم، درست نبود که خبر سانسور شود.

عصر شوراى عالى ادارى جلسه داشت. بحث مان دربارة اصلاح مدیریت ناتمام ماند. تا ساعت هشت و نیم شب، کارها را انجام دادم و به خانه آمدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا