خاطرات اکبر هاشمی - ۱۳ آذر ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 22:03کد خبر26317

تمام وقت در خانه بودم. بيشتر مطالعه مى‌كردم؛ كتاب خمس آقاى منتظرى و گزارش‏ها. ظهر عفت مهمان داشت. ياسر هم كه ديشب به خاطر غذاهایى كه بيرون خورده، امروز كسل بود و در خانه ماند. اعظم همسر محسن امروز با مادرش از رفسنجان آمد. آقاجلال رفت آنها را از فرودگاه

تمام وقت در خانه بودم. بيشتر مطالعه مى كردم؛ كتاب خمس آقاى منتظرى و گزارش ها. ظهر عفت مهمان داشت. ياسر هم كه ديشب به خاطر غذاهایى كه بيرون خورده، امروز كسل بود و در خانه ماند. اعظم همسر محسن امروز با مادرش از رفسنجان آمد. آقاجلال رفت آنها را از فرودگاه بياورد. چمدانى از خواهرش آذر گم شده بود و آنها هم به منزل او رفته اند. فاطى هم مطابق معمول به حزب[جمهورى اسلامى] رفت و فائزه در كنكور پزشكى هم شركت كرده، گويا قبول نشده است.

عصر از كارگرانى كه كنار منزل مشغول ساختن دو اتاق براى پاسداران هستند، ديدن كردم. بناست پيش ساخته باشد. آهن زيادى به كار برده اند، صرف نمى كند و خيلى هم پيش ساخته نيست. به جاى جوشكارى پيچ و مهره مى كنند. شب بيشتر به تلويزيون نگاه كردم. خبر مهمى نداشت. محاكمه سيصد تن در مصر را نشان داد، خيلى شبيه به مسلمانان انقلابى ايران بودند و شعار شهادت و رفتن به بهشت مى دادند؛ جالب است. عصر آسيد حسين [خمينى] نوه امام  آمد و نامه اى از آيت الله مرتضى حائرى آورد كه براى سفر يك نفر فلج به خارج [از كشور] كمك خواسته بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا