ساعت هفت و نیم به فرودگاه رسیدیم و بلافاصله به سوى ایلام پرواز کردیم. [آقایان اکبر ترکان، محمدرضا نعمت زاده و عیسی کلانتری]، وزراى راه و صنعت و کشاورزى و محمد اخوى، [معاون اجرایی رییس جمهور] و دکتر [هادی] منافى، [رییس سازمان حفاظت محیط زیست] و محسن
ساعت هفت و نیم به فرودگاه رسیدیم و بلافاصله به سوى ایلام پرواز کردیم. [آقایان اکبر ترکان، محمدرضا نعمت زاده و عیسی کلانتری]، وزراى راه و صنعت و کشاورزى و محمد اخوى، [معاون اجرایی رییس جمهور] و دکتر [هادی] منافى، [رییس سازمان حفاظت محیط زیست] و محسن [هاشمی، رییس دفتر رییس جمهور] و [محمد] سعیدی کیا، [معاون بنیاد مستضعفان و جانبازان]، همراه بودند. پس از خیرمقدم گرم دختران شاهد و استقبال رسمى که با نواخت توپ هم همراه بود و تاکنون در استقبال هاى داخلى معمول نبوده، به سوى شهر حرکت کردیم.
استقبال مردم در مسیر و خیابان ها و اجتماعاتشان در ورزشگاه تختی، خیلى پُرشور و کم نظیر بود. مردم بسیار شاداب و پُرشورند. گروه سرود جمع زیادی از دانش آموزان و به شکل پرچم ایران و خیلى باحال و تعداد زیادی کبوتر، به رنگ هاى سه گانه [پرچم ایران]، پرواز دادند. خیرمقدم [آقای مجتبی یعسوبی]، امام جمعه و [آقای علی اکبر شعبانی فرد]، استاندار و [آقای حمید کریمی]، نماینده شهر انجام شد که همگى خوب و مجرى جلسه هم آدم جالبى بود. من هم سخنرانى غرایى کردم. از افتخارات ایلامیان و به خصوص مقاومت در جنگ و عدم مهاجرت و ادامه تولید در استان گفتم و عظمت طرح هاى سازندگى گذشته و آینده را توضیح دادم و طرح جامع عمران زاگرس را براى اولین بار مطرح کردم.
باز هم در مسیر تا استاندارى، مواجه با انبوه مردم بودیم. در مقابل استاندارى، صبح تا ساعت دو بعد از ظهر که بیرون رفتیم، انبوه مردم با طبل و دُهل و شعار مانده بودند. بعد از نماز و ناهار و استراحت، به سوى فرودگاه، رفتیم و به سوى شیروان چرداول پروازکردیم. در شهر سرابله، مرکز شهرستان، جمعیتی چند ده هزار نفرى جمع شده بودند؛ با اینکه شهر فقط هفت هزار جمعیت دارد و مردم از روستاها آمده بودند.
احساساتشان هم از ایلامى ها گرم تر بود که اینجا گروه بزرگى از دختران، به شکل پرچم، سرود در وصف من و دولت سازندگی را خیلى خوب اجرا کردند. اینجا [آقاى محمدی]، فرماندار و [آقاى کریمى]، نماینده [ایلام]، گزارش خوبى دادند و خواسته ها را مطرح کردند. فرماندار وضع عمران فعلى را با سابق مقایسه کرد که خیلى افتخارآمیز براى ما است. من هم صحبت دلگرم کننده اى کردم و وعده هاى زیادی براى گاز و راه و فرهنگ دادم و از ایثار و تولیدشان تشکر کردم. وضع مردم، با کشاورزى و دامدارى خوب است و زندگی روستاییان شبیه شهری ها است.
به محل کارخانه سیمان ایلام پرواز کردیم. نزدیک به تکمیل است. با ظرفیت 2300 تُن در روز و با حدود هشت میلیارد تومان هزینه که 35 میلیون دلار آن ارزى است. سنگ شکن آن با موتور برق عادی، شروع به کار کرد. قرار است، محصول نهایى در خرداد سال 1376 به بازار بیاید و کلنگ کارخانه هاى صنعتى را بر زمین زدیم و در جمع مدیران، پس از استماع گزارش آقاى نعمت زاده، [وزیر صنایع] و [آقاى مهرپرور]، مدیرکل صنعت استان و [آقاى شایان]، مدیرعامل کارخانه [سیمان ایلام]، دربارة اهمیت صنایع سیمان صحبت کردم.
به فرودگاه ایلام پرواز کردیم و از اینجا با ماشین به محل «تونل آزادی» در شمال شهر رفتیم. جاده و تونل را دیدیم و از لوح یادبود، پرده برگرفتیم و در اجتماع کارکنان و کارگران، گزارش شنیدیم. با حدود یک میلیارد تومان ساخته شده و براى رساندن جاده به کارخانه سیمان و شهر شیروان، 500 میلیون تومان هزینه دارد و راه ایلام به چرداول و کرمانشاه را نزدیک مى کند. در گذشته دوبار شروع شده و به خاطر عدم مطالعه، معطل مانده؛ کار مهمى است. بعد از گزارش آقایان ترکان، [وزیر راه و ترابری] و حلوایى، [معاون فنى وزارت راه و ترابری]، من در اهمیت تونل و راه و صحبت کردم. ده طرح راه سازى دیگر هم همزمان شروع به بهره بردارى شد.
به شهرک صنعتى [واقع در کیلومتر 7 تا 9 جاده ایلام- کرمانشاه] رفتیم. در مسیر رفت و برگشت، اجتماع و احساسات مردم در مسیر، بسیار جالب و دیدنى بود. شهرک 160 هکتارى را دیدیم. در مراسم به گزارش ها گوش دادم و از لوح پرده برداشتم. سپس در کشتارگاه صنعتى ایلام، نماز خواندیم. کباب جگر خوردیم. از کشتارگاه بازدید کردیم. با توضیحات آقاى [محمدتقی] امان پور، [معاون آموزش و تحقیقات وزارت جهادسازندگی] 185 طرح عمران روستایى به بهره بردارى رسید. من هم از تلاش هاى جهاد تشکرکردم.
براى دیدن نمایشگاه [مجاهدت هاى خاموش]، خدمات [اداره کل] اطلاعات [استان ایلام] رفتیم؛ با استماع توضیحات. با صحبت کوتاهى تشویق شان کردم و مقدارى اطلاعات گرفتم. به مسجد جامع رفتیم. در جمع طلاب، مرد و زن که حدود 250 نفر بودند، [آقای مجتبی یعسوبی]، امام جمعه و آقاى مروارید، [نماینده دفتر ولى فقیه در جهادسازندگى استان ایلام] خیرمقدم گفتند. من هم صحبت دلگرم کننده و نصیحت گونه اى نمودم . با آنها شام خوردیم. گفتم دو ماه شهریه به آنها بدهند.
سپس رفتیم و مدرسه علمیه را با 23 حجره و 60 طلبه دیدیم؛ وعده کمک دادم. به استاندارى آمدیم. عفت تلفنى خواست که مهدی یا محسن، به همراه آنها به عمره بروند. خاطرات امروز را نوشتم و گزارش ها را خواندم. ساعت دوازده شب با خستگى زیاد خوابیدم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام