دیشب والده و همشیره طیبه آمدند. دو سه ساعتى دیدار و صحبت داشتم؛ حالِ هر دو خوب است. مایلند به سفر عُمره بروند. قرار شد بررسى شود که حال والده براى این سفر، مناسب هست یا نه؟ اعضاى خانواده اخوی محمد آمدند. شام نیم بندی داشتیم. امروز هم تا شب اینجا بودند.
دیشب والده و همشیره طیبه آمدند. دو سه ساعتى دیدار و صحبت داشتم؛ حالِ هر دو خوب است. مایلند به سفر عُمره بروند. قرار شد بررسى شود که حال والده براى این سفر، مناسب هست یا نه؟ اعضاى خانواده اخوی محمد آمدند. شام نیم بندی داشتیم. امروز هم تا شب اینجا بودند. همشیره فاطمه را هم آوردیم. ظهر جمعى دیگر از بستگان هم بودند.
براى اقامه نماز جمعه به دانشگاه تهران رفتم. یک خطبه در خصوص کنترل قیمت ها و تأسیس فروشگاه هاى زنجیره اى و دیگرى در مورد مناسبت هاى هفته ایراد کردم.
فرصتى داشتم که از والده و همشیره احوالپرسى کامل نمایم. والده خیلى افتاده و پیر شده اند و فشارخونشان بالاست. در میهمانى هاى شلوغ به ایشان خوش نمى گذرد. به همان خانه بهرمان نوق و محیط خلوتش که قسمتى از کارهاى خانه را خودشان انجام دهند، اُنس گرفته اند. همشیره طیبه هم بعد از فوت شوهرش - محمد شریف- تنها شده، اما از زحمت فراوان مریض دارى و تحمل کارهاى خانه و مخارج شوهر مریض و بیکارى فراغت پیدا کرده و با والده بیشتر با هم هستند. وضع روستاییان بهتر شده، آب و برق و راه و مدرسه و بهداشت و نیازهاى دیگر وجود دارد و وضع مردم خوب است.
با عفت، تلفنى در مدینه صحبت کردم. از وضع خودش راضى است و گفت هواى مدینه خوب است؛ باران هم مى بارد و مساجد شلوغ است.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام