خاطرات اکبر هاشمی - ۶ دی ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 23:44کد خبر26340

با [اعضاى] شوراى مركزى و دبيران استان‏هاى حزب جمهورى اسلامى به خدمت امام رسيديم. امام مطالب كلى فرمودند. از حزب جمهورى [اسلامى] اسم نبردند. مثل اينكه امام صلاح نمى‏دانند كه حزب خيلى بزرگ و قوى بشود و نمى‏خواهند كه ضعيف باشد يا ضربه بخورد. يك بار در گذشته

با [اعضاى] شوراى مركزى و دبيران استان هاى حزب جمهورى اسلامى به خدمت امام رسيديم. امام مطالب كلى فرمودند. از حزب جمهورى [اسلامى] اسم نبردند. مثل اينكه امام صلاح نمى دانند كه حزب خيلى بزرگ و قوى بشود و نمى خواهند كه ضعيف باشد يا ضربه بخورد. يك بار در گذشته فرمودند چيزهاى تدريجى الحصول را نمى شود به طور مطلق تأييد كرد؛ چه مى دانيم در آينده چه بشود.

در راه رفتن به مجلس به سالن تمرين تيراندازى نخست وزيرى رفتم. با مسلسل و كلت تيراندازى كردم. كلت خودم را هم آزمايش نمودم، خوب نبود. فاطى هم تمرين كرد. ظهر پس از نماز چند ملاقات داشتم. آقاى صادقى معاون وزير ارشاد آمد و از ضعف عملكرد وزارتخانه گفت و از مخالفت امام جمعه اسفراين با حزب [جمهورى اسلامى]. عصر انجمن اسلامى [شركت] هما از فرودگاه آمدند و از مدير عامل هما شكايت داشتند.

گروهى از نهضت سوادآموزى آمدند و خواهان گرفتن امتيازات قانونى بودند و از كمى امكانات و بودجه شاكى بودند. برايشان صحبت كردم.  شب سرپرست جديد بنياد مستضعفان آمد، گزارشى داد و نسبت به برنامه ها مشورت كرد. آقاى [ابراهيم] اصغرزاده معاون وزير ارشاد و مسئول تبليغات [مراسم] 22 بهمن آمد، گزارشى داد و مشورت كرد. آقاى داودى معاون نخست وزير آمد؛ براى انتخابات [حوزه] اردكان كانديدا شده است. مشورت و پيشنهاداتى در مورد سازمان ادارى كشور داشت. آقاى پورمحمدى آمد، گزارشى از وضع رفسنجان داد. از آقاى هاشميان گله داشت و پيشنهاداتى ارایه داد. شب در مجلس ماندم و كارهاى عقب مانده را انجام دادم. شام كوفته برنجى و شلغم داشتيم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا