خاطرات اکبر هاشمی - ۳۰ آذر ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 22:13کد خبر32673

اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. ساعت هشت آقاى دمیرل آمد. با هم به فرودگاه رفتیم. قرار بود با هلى کوپتر برویم، مثل دیروز، به خاطر مه نشد. با او و با هواپیما به سوى شهر [شانلی] اورفا پرواز کردیم. در مسیر، آقاى دمیرل، توضیحات دربارة طرح گاپ داد که براى

اذان صبح بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. ساعت هشت آقاى دمیرل آمد. با هم به فرودگاه رفتیم. قرار بود با هلى کوپتر برویم، مثل دیروز، به خاطر مه نشد. با او و با هواپیما به سوى شهر [شانلی] اورفا پرواز کردیم. در مسیر، آقاى دمیرل، توضیحات دربارة طرح گاپ داد که براى دیدن آن رفتیم.

در فرودگاه مسئولان استان و جمعى از مردم شهر استقبال کردند. چند جمله اى برایشان صحبت کردم. در سفر قبلى هم اینجا آمده بودم. با هلى کوپترها از فضا، دشت حران و شهر تاریخى حران و شهر اورفا و منطقه اى را دیدیم که مى گویند، حضرت ابراهیم در آنجا در آتش انداخته شده است. اورفا نسبت به پنج سال قبل، خیلى رشد کرده است. در محل سد بزرگ آتاتورک فرود آمدیم. ابتدا فیلمى از آثار طرح گاپ را دیدیم و سپس توضیحات مسئولان را شنیدیم. طرح گاپ به منظور مهار آب هاى دجله و فرات و توسعه نُه استان جنوب شرقى ترکیه طراحى شده که قرار است 32 میلیارد دلار سرمایه گذارى شود که تاکنون 12 میلیارد دلار انجام شده است.

سد آتاتورک با 48 میلیارد مترمکعب آب و 4/2 هزار مگاوات برق و یک میلیون هکتار آبیارى بخشى از آن است؛ انصافاً کار مهمى است. سئوالاتى کردم و چند کلمه هم صحبت تحسین آمیز نمودم . هدیه اى دادند [= یک دست عبا و یک سینی]. رفتیم نیروگاه سد را هم دیدیم. هنوز هم هزار متر در ثانیه، آب به سوى سوریه عبور مى کند که خیلى عظیم است؛ نباید سوریه نگران باشد که هست. به سوى فرودگاه پرواز کردیم. در مسیر، مزارع پسته در دشت میناقلى اورفا و نیز خروجى دو تونل عظیم انتقال آب از دریاچه به پشت حران و... را دیدیم.

از فرودگاه، آقاى دمیرل به سوى آنکارا و من و همراهان به سوى ازمیر پرواز کردیم. در مسیر استراحتى داشتم و با آقاى ولایتى دربارة انتخابات صحبت کردیم؛ گفت از طرف دوستان آقاى ناطق [نوری]، به او پیشنهاد شده که سمت معاون اولى را بپذیرد، ولى نپذیرفته است؛ چون وزارت امورخارجه را ترجیح مى دهد.

غروب با استقبال استاندار، شهردار، نماینده شهر، وزیر مشاور و مسئولان دیگر، به ازمیر رسیدیم. یکسره به هتل افس رفتیم که متعلق به سازمان بازنشستگى [ترکیه] است. بعد از استراحت و نماز و شام در همین هتل، اطلاعات زیادی از وضع استان، ضمن صرف شام و طول مسیر گرفتم. آقاى دمیرل از آنکارا، تلفنى احوال پرسى کرد. گزارش ها را خواندم. عفت و بچه ها قبل از ما رسیده اند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا