خاطرات اکبر هاشمی - ۱۴ مرداد ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 17:20کد خبر26561

تمام روز در خانه بودم. [آیت الله]آقاى خامنه اى نمازجمعه را خواندند. صبح، احمدآقا آمد و راجع به [ترمیم] هیأت دولت، جنگ و گرانى صحبت کردیم و گفت به امام پیشنهاد شده که براى جلوگیرى از نفوذ انجمنى ها و توده ای ها نماینده اى در آموزش و پرورش بگذارند؛ گفتم نفوذ

تمام روز در خانه بودم. [آیت الله]آقاى خامنه اى نمازجمعه را خواندند. صبح، احمدآقا آمد و راجع به [ترمیم] هیأت دولت، جنگ و گرانى صحبت کردیم و گفت به امام پیشنهاد شده که براى جلوگیرى از نفوذ انجمنى ها  و توده ای ها نماینده اى در آموزش و پرورش بگذارند؛ گفتم نفوذ آنها قابل توجه نیست که نیاز به چنین کارى باشد. گفت امام مایلند به نحوى، رنجیدگى آقاى [فضل الله] محلاتى را جبران کنند. آقاى [فضل الله] محلاتى هم آمد و از اینکه اخیراً امام، همه مسئولیت ها را به عهده آقاى [حسن] طاهرى خرم آبادى گذاشته اند، سخت گله مند بود و خواستش این بود که در همان سپاه بماند و با آقاى [حسن] طاهرى [خرم آبادى]، کارها را تقسیم کنند.

مقدارى از وقت را صرف نوشتن خاطرات عقب مانده کردم. تبلیغات مرحله دوم والفجر2 با اعلام [آیت الله]آقاى خامنه اى از نمازجمعه، آغاز شد. اما چیز زیادى براى گفتن ندارند؛ مگر اینکه جزییات کار را بعداً بیاورند. مقدارى هم با [پسرم] محسن صحبت کردم که نسبت به وضع مملکت توجیه شود. عصر، جمعى از پاسداران بیت آمدند؛ از آنها احوال پرسى کردم. آقاى ناطق  نورى [وزیر کشور] آمد و راجع به اختلافات دولت و موضع گیری ها و مشکلات و انتقادات و انتظاراتش از ما، مفصلاً صحبت کرد. من سعى کردم، نقاطى را که در عمل ایشان، اشتباه تشخیص داده ام، توضیح بدهم؛ بى تأثیر نبود و تصمیماتى اتخاذ شد. آقاى شیخ محمد هاشمیان و خانواده اش آمدند. کسى در منزل نبود. در منزل با ساندویچ - که از بیرون گرفتیم - از آنها پذیرایى کردیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا