خاطرات اکبر هاشمی - ۶ شهریور ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 11:27کد خبر32924

بعد از نماز صبح، ساعت پنج ونیم براى کوه نوردی رفتیم. با جمعى از محافظان، از کنار پارک جمشیدیه، به سوى کُلک چال حرکت کردیم. در مسیر با جمع زیادی از مردم مواجه می شدیم. گرم و بامحبت برخورد مى کردند. بعضى ها از اینکه ایران را آباد کرده ام، تشکر مى کردند و

بعد از نماز صبح، ساعت پنج ونیم براى کوه نوردی رفتیم. با جمعى از محافظان، از کنار پارک جمشیدیه، به سوى کُلک چال حرکت کردیم. در مسیر با جمع زیادی از مردم مواجه می شدیم. گرم و بامحبت برخورد مى کردند. بعضى ها از اینکه ایران را آباد کرده ام، تشکر مى کردند و بعضى ها از اینکه به کوه آمده ام، اظهار خوشحالى مى نمودند که پس از آن همه زحمت بیست ساله، چنین فرصتى پیدا کرده ام و بعضى هم مشکل مسکن را مطرح کردند.

در قهوه خانه محمدآقا توقف کردیم و چاى با خرما خوردیم. گفت، سى وپنج سال است که اینجا را دارد. تا قهوه خانه دوم رفتیم. سپس در کنار مقر سپاه و صداوسیما، با پاسداران صبحانه خوردیم و با ماشین از راه امام زاده قاسم به منزل برگشتیم. ساعت هشت صبح رسیدیم. بنا دارم هر هفته بروم.

تا عصر در منزل مطالعه مى کردم؛ بیشتر روى کلید قرآن و قرارداد ترکمن چاى. ظهر محسن آمد. قرارگذاشتیم سرى به مزرعه البرز به قم بزنیم. به دکتر میلانى پیغام دادم که ترتیب معاینه آقاى ابراهیم امینى را بدهد که چشمش اخیراً دچار دوربینی شده و از من خواسته کمک کنم.

عصر آمیرزامحمد تقى و حسین سالارى آمدند. از وضع نوق و جلگه و خسارات بى سابقه سرمازدگى پسته ها و کسالت چشم همشیره طاهره گفتند. فاطى از کانادا تلفن کرد و نگران عوارض لغو سفر زنان آمریکایى است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا