خاطرات اکبر هاشمی - ۴ شهریور ۱۳۶۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
دوشنبه 1405/05/19 - 02:02کد خبر27002

على رغم تعطیلى مجلس، صبح زود به مجلس رفتم. قرار است به خاطر ملاقات ها، هفته اى دو روز به دفترم بروم. آقاى [محمدجواد] عاصمى پور، رییس سازمان غله و همکارانش آمدند و گزارش کاملى [از عملکرد سازمان] دادند. همه سیلوها پر از گندم اند؛ ذخیره چهار ماه موجود است.

على رغم تعطیلى مجلس، صبح زود به مجلس رفتم. قرار است به خاطر ملاقات ها، هفته اى دو روز به دفترم بروم. آقاى [محمدجواد] عاصمى پور، رییس سازمان غله و همکارانش آمدند و گزارش کاملى [از عملکرد سازمان] دادند. همه سیلوها پر از گندم اند؛ ذخیره چهار ماه موجود است. خرید گندم [از کشاورزان] هم خوب است. از برنامه توسعه [مراکز تولید] نان ماشینى براى کاهش ضایعات [نان] گفتند.

سرهنگ مشکات، رییس راهنمایى و رانندگى و همکارانش آمدند. گزارشى از وضع راهنمایى و رانندگى، کثرت اتومبیل، وسعت فضاى تهران، خسارات، ضایعات اتومبیل و نیاز به مترو و... گفتند. گروه تولید برنامه «استعمار و تبعیضات نژادى» از صداوسیما آمدند و براى تهیه برنامه، کمک مى خواستند. نظراتى ارایه کردم. دکتر شهیدى براى معاینه چشمم آمد. پیشنهاد کرد که به مطب بروم؛ پذیرفتم. قرار شد شب بروم. عفت را هم خبر کردم که بیاید.

آقاى مجید انصارى [رییس شوراى سرپرستى سازمان زندان ها] آمد. گزارشى از وضع زندان هاى دادستانى انقلاب تهران داد؛ از تنبیه ها، تعزیرها، سختگیرى ها و آزاد نکردن عده اى که مدت محکومیت آنها تمام شده، ناراحت بود. قرار شده زندان ها را از دست دادستانى [انقلاب] بگیرند و به شوراى سرپرستى [زندان ها] واگذار نمایند.

محمد تقى- کارگرمان از نوق [رفسنجان] - آمده بود. مقدارى پسته تازه و نان و لبنیات آورد و گزارشى از وضع آنجا داد. [آقاى رضا امراللهى] رییس سازمان انرژى اتمى آمد و گفت آلمان ها در انجام کار نیروگاه [اتمى] بوشهر، مسامحه مى کنند و مى خواهند تا بعد از جنگ جدى نباشند. کمک مى خواست که از بالا به آلمان ها فشار بیاید. [آقاى قادرى] نماینده پیرانشهر آمد. مسایل کردستان را مطرح کرد و اتومبیل امن براى منطقه مى خواست.

عصر، در جلسه حزب [جمهورى اسلامى] شرکت نکردم. در دفترم گزارش ها را خواندم. شب، در راه منزل با عفت و بچه ها به مطب دکتر شهیدى رفتیم. [پس از معاینه چشمم]، نسخه براى عینک گرفتم. چشم راست 5/1 و چپ 25/1 بود و آستیگمات و چشم راست آفت خورشیدزدگى هم دارد؛ گویا در جوانى هنگام خورشیدگرفتگى، بدون حفاظ به خورشید نگاه کرده ام؛ در مجموع [وضع چشمهایم] در این سن [پنجاه سالگى]، بد نیست.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا