خاطرات اکبر هاشمی - ۲ شهریور ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 17:39کد خبر26580

در خانه ماندم؛ متن فارسى خطبه عربى را براى ترجمه آماده کردم. گزارش ها را خواندم. مقاله اى که تحت عنوان «نهج البلاغه و سیاست» براى کنگره نهج البلاغه - سابقاً نوشته بودم- براى اصلاح، مرور کردم. با آقاى ناطق نورى [وزیر کشور] درباره استیضاح، صحبت کردم.

در خانه ماندم؛ متن فارسى خطبه عربى را براى ترجمه آماده کردم. گزارش ها را خواندم. مقاله اى که تحت عنوان «نهج البلاغه و سیاست» براى کنگره نهج البلاغه - سابقاً نوشته بودم- براى اصلاح، مرور کردم. با آقاى ناطق نورى [وزیر کشور] درباره استیضاح، صحبت کردم. در مورد متن حکم برکنارى شهردار تهران مشورت کرد.  عصر، جلسه شوراى عالى اقتصاد داشتیم؛ شرکت نکردم.

[آیت الله]آقاى خامنه اى، تلفنى خواستار شرکتم شدند؛ چون رفتن مشکل است، نپذیرفتم. از عبور و مرور در خیابان ها با چند اتومبیل ناراحتم. با دکتر [محمدعلى] نجفى، وزیر علوم، درباره ساختمان سازمان پژوهش ها - که دکتر جاسبى براى دانشگاه آزاد [اسلامى] مى خواهد - صحبت کردم، گفتند که خودشان لازم دارند.

از دفترم اطلاع دادند که عراقی ها یک کشتى ما را زده اند. عصر، آقاى [عبدالمجید] معادیخواه، از لندن تلفن کرد که قبل از آمدن به ایران، مى خواهد به مکه برود. شب، بستگان مهمان ما بودند. عصر آقاى محمد درویش آمد و نامه اى از آقاى [محسن] رفیق دوست [وزیر سپاه پاسداران] در گلایه از نخست وزیر و وزیر صنایع سنگین آورد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا