خاطرات اکبر هاشمی - ۱ شهریور ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 10:14کد خبر32187

با حالت اسهالی، سحر از خواب بیدار شدم. تب هم داشتم. با والده و همشیره کمی صحبت و احوالپرسی کردم. آقای [ابولقاسم] وافی و هیأت مدیره صندوق امداد طلاب از قم آمدند. برای هزینه بیمه طلاب و قرض الحسنه به نیازمندانشان استمداد کردند. قرار شد هر مبلغ که بیشتر

با حالت اسهالی، سحر از خواب بیدار شدم. تب هم داشتم. با والده و همشیره کمی صحبت و احوالپرسی کردم. آقای [ابولقاسم] وافی و هیأت مدیره صندوق امداد طلاب از قم آمدند. برای هزینه بیمه طلاب و قرض الحسنه به نیازمندانشان استمداد کردند. قرار شد هر مبلغ که بیشتر از ماهانه سیمیلیون تومان کمک رهبری به بیمه طلاب نیاز بود، من بپردازم و صدمیلیون تومان هم مثل سال گذشته وام بدهیم.

امامجمعه و فرماندار گناوه آمدند. با توضیح نیازمندی های منطقه، استمداد کردند و از خدمات فراوان دولت قدردانی نمودند. با تصمیمات اخیر ارزی، مشکلاتی برای ملوانان که بخشی از درآمدها را از سفرها بهدست می آورده اند، پیش آمده است.

آقای [محمد] غرضی، [وزیر پُست و تلگراف و تلفن] آمد. دربارة انتخابات سئوالاتی داشت و برای اجرای طرح تلفن سیار استمداد کرد. در مورد خوشرفتاری با مشترکین و اجرای مصوبه مناقصه برای سوییچ ها تذکر دادم.

آقای دکتر [محمدحسین] عادلی آمد و برای مأموریت کانادا، نظرم را خواست. پیشنهاد تشکیل شرکتی در خارج برای جذب اندوخته های ایرانی های مقیم خارج، برای سرمایه گذاری در داخل داشت.

آقای ولید جنبلاط، وزیر امور مهاجرین لبنان آمد. سئوالات زیادی از اوضاع لبنان کردم. عصر به خاطر تب و کسالت، به جلسه هیأت دولت نرفتم و شب با حالت تب به خانه آمدم. والده و طیبه هم بودند. دویستهزار تومان کمک برای دو زن فقیر که در نوق قول داده بودم، به همشیره دادم که به آنها برساند. مبلغی هم به عفت دادم، برای دو زن فقیر در رفسنجان.

مهدی و اعظم و فاطی هم برای شام آمدند. فاطی فشارخون والده و طیبه را گرفت و گفت هر دو رضایت بخش است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا