صبح زود به سوى فرودگاه [مهرآباد] حرکت کردیم. ساعت هفت و نیم صبح با جمعى از وزیران و نمایندگان به سوى همدان پرواز کردیم. بعد از استقبال رسمى در فرودگاه برای شرکت در اجتماع خانواده هاى شهدا، به تالار فردوسى رفتیم. بعد از قرآن و شعر و دکلمه، من صحبت
صبح زود به سوى فرودگاه [مهرآباد] حرکت کردیم. ساعت هفت و نیم صبح با جمعى از وزیران و نمایندگان به سوى همدان پرواز کردیم. بعد از استقبال رسمى در فرودگاه برای شرکت در اجتماع خانواده هاى شهدا، به تالار فردوسى رفتیم. بعد از قرآن و شعر و دکلمه، من صحبت کردم.
استقبال مردم در مسیر گرم و پرشور بود. براى افتتاح محل جدید توانبخشى رفتیم. هنگام آزمایش آب درمانى، آب روى من ریخت و حسابى خیس شدم. عباى خوب خاشیه ام خراب و خانم مسئول آن شرمنده شد. عبایم را عوض کردم. بعد از بازدید از قسمت هاى مختلف، در جمع کارکنان صحبت نمودم.
سپس به محل دفتر امام جمعه رفتیم. آقاى [سید ابوالحسن] موسوى [همدانی] خیرمقدم گفت و من براى طلاب صحبت کردم. به آقاى موسوى گفتم از سوى من به روحانیون چیزى بدهد؛ به مجردها دو هزار تومان و به متأهل ها سه هزار تومان. ناهار را در مسجد مجاور، با روحانیون میهمان امام جمعه بودیم.
براى استراحت به استاندارى آمدیم. جاى با صفایى است. نماز و استراحت و استماع اخبار انجام شد. ساعت سه و ربع براى بازدید کارخانه شیشه همدان رفتیم؛ خیلى جالب بود؛ به زودى تمام مواد اولیه اش از تولیدات داخلى خواهد بود و شیشه سفید مرغوب خواهد داد.
از آنجا به محل اجتماع مردم همدان در استادیوم رفتیم. اجتماع عظیمى بود. امام جمعه خیرمقدم گفت. من مفصل صحبت کردم. برای شرکت در اجتماع دانشگاهیان - بوعلى و همدان- به سوى دانشگاه بوعلى رفتیم. رؤساى دو دانشگاه صحبت کردند. بعد از سخنرانی و رسیدن مغرب، به اقامتگاه مراجعت کردیم. نماز مغرب را خواندم و پس از استماع اخبار، در شام دسته جمعى استاندارى که در باغ و محل با صفایى بود، شرکت کردیم. استاندار و معاونان آمدند. ضمن گزارش وضع استان، خواسته ها را در جهت سرعت عمران و کارهاى فرهنگى مطرح کردند.
بعد از مراجعت، خاطرات را نوشتم و اخبار آخر شب را گرفتم. عفت از مشهد تلفنى احوالپرسى کرد.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام