خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ مرداد ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 17:20کد خبر26568

تا ساعت ده و نیم صبح در خانه بودم. بچه ها به کرج رفتند. هیأت امناى رفاه و خانواده هایشان اجتماع داشتند؛ من هم، سابقاً عضو بوده ام. براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه رفتم. ناهار تنها بودم. از مرکز سپاه بیت، برایم ناهار آوردند. هوا گرم بود. عصر احمدآقا آمد.

تا ساعت ده و نیم صبح در خانه بودم. بچه ها به کرج رفتند. هیأت امناى رفاه و خانواده هایشان اجتماع داشتند؛ من هم، سابقاً عضو بوده ام. براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه رفتم.  ناهار تنها بودم. از مرکز سپاه بیت، برایم ناهار آوردند. هوا گرم بود. عصر احمدآقا آمد. مریض است. در مورد پیشنهادى که به امام درخصوص ریاست ستاد انقلاب فرهنگى - توأم با وزارت آموزش عالى - براى آقاى مهدوى کنى به امام شده و صداوسیما و جنگ، صحبت شد. مقدارى از وقت، صرف نوشتن مقاله هفتم تیر [روایت هجران] و مقدارى صرف مطالعه شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا