اول وقت، دکتر [علیرضا] مرندی، [وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی] براى شروع کار واکسیناسیون سراسری فلج اطفال آمد. قطره ضدفلج را در دهان چهار نفر از نوه هایش و بچه هاى آقای اقبالى، [مسئول تیم محافظین] ریختم. خبرنگاران، براى تبلیغ خبر تهیه کردند.
اول وقت، دکتر [علیرضا] مرندی، [وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی] براى شروع کار واکسیناسیون سراسری فلج اطفال آمد. قطره ضدفلج را در دهان چهار نفر از نوه هایش و بچه هاى آقای اقبالى، [مسئول تیم محافظین] ریختم. خبرنگاران، براى تبلیغ خبر تهیه کردند.
براى اقامه نمازجمعه به دانشگاه تهران رفتم. بحث عدالت اجتماعى را در مورد سوبسیدها[=یارانهها] توضیح دادم. عفت و بچه ها، ظهر در کرج میهمان بودند. تنها ناهار خوردم. سرشب، همشیره طاهره با فرزندش حسن و همسرش، [از رفسنجان] آمدند. براى معاینه چشمش بعد از عمل آب مروارید آمده است؛ هنوز راحت نشده. بیشتر اوقات روز به مطالعه گذراندم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام