سحرى خوردم، به امید اینکه بتوانم روزه بگیرم؛ هنوز براى رفع کسالت دارو مى خورم. ساعت نُه و نیم صبح به دفترم رسیدم. آقاى[حمید] میرزاده، [معاون اجرایی رییس جمهور]، گزارش مالى[سازمان عمران] کیش و وضع جزیره قشم را داد؛ او قشم را مستعد براى صنایع مهم دیده
سحرى خوردم، به امید اینکه بتوانم روزه بگیرم؛ هنوز براى رفع کسالت دارو مى خورم. ساعت نُه و نیم صبح به دفترم رسیدم. آقاى[حمید] میرزاده، [معاون اجرایی رییس جمهور]، گزارش مالى[سازمان عمران] کیش و وضع جزیره قشم را داد؛ او قشم را مستعد براى صنایع مهم دیده است.
خانم [مرضیه]دباغ آمد. وضع جمعیت زنان را گفت و استمداد مالى نمود؛ بنا شد بررسى نمایم. قبلاً دختر امام همین تقاضا را داشت. [آقای محمدحسن تولایی]، استاندار خوزستان آمد. براى انجام بازسازى و مسایل خوزستان استمداد کرد و از کُندى تصویب خواسته هایش در وزارت کشور گله داشت.
آقاى محمد هاشم از هیأت سه نفره اسکله سازى آمد. با تصویب شوراى انقلاب، امکانات بازمانده از شرکت هاى آمریکایى متصدى ساخت بندر چابهار، در اختیار این هیأت قرار گرفته که در اسکله سازى به کار رود؛ در این مدت، حدود چهار میلیارد کار انجام داده اند.
عصر در هیأت دولت، تراز فیزیکى مصالح ساختمانى در برنامه بررسى شد. حدود 6میلیون تن فلزات و حدود 21 میلیون تن سیمان مى خواهیم. افطار، نماینده هاى مجلس، وزیران ، اعضای شوراى نگهبان و معاونان و مشاوران [رییس جمهور] مهمانم بودند. بعد از افطار، نماز جماعت به امامت من اقامه شد. آقاى[شیخ حسین] هاشمیان، نایب رییس مجلس تشکر کرد و من براى آنها درباره گروگان ها، قطعنامه، حج ، سیاست اقتصادى و خارجى صحبت کردم و جواب سئوالات را دادم. مراجعات زیادى داشتند. ساعت ده شب به خانه رسیدم.
بعد از خوردن سحرى و نماز، خوابیدم. خواب دیدم بند تسبیحى که در دستم بود، در نقطه اتصال به شیخ بالا قطع شد و چند دانه در رفت. بیدار شدم؛ در فکر تعبیر بودم که باز خوابم برد. خواب دیدم با هلی کوپتر از فضاى منطقه اى که شبیه یک درّه بود، گذشتیم. در قسمت پایین، اشجار سرسبز و گل و گیاه بود. در قسمت بالا، صخره هاى خشک و سنگى و جاده هاى کوهستانى، باغستان را به صخره ها وصل کرده است. ماشین هایى هم در حرکت بودند که به بالا بیایند، یکى از کامیون هاى بزرگ به صخره خورد و منحرف شد و راننده اش که داراى قدى بلند، خوش تیپ و خوش اندام بود، افتاد و مُرد.
متأسفانه همه مسایل و مناظر جنبى و مربوطه را به خاطر ندارم؛ فقط یادم است که پس از این حادثه، در خواب حالتى مخلوط از حُزن و اندوه و نوعى رضایت داشتم؛ خداوند خیر پیش بیاورد.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام