خاطرات اکبر هاشمی - ۱ شهریور ۱۳۶۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
جمعه 1405/05/16 - 17:39کد خبر26579

صبح زود، بعد از نماز و صبحانه و نوشتن خاطرات دو روز گذشته، به مجلس رفتم. گزارش ها را خواندم. به جلسه علنى رفتم. طرح اساسنامه صداوسیما، تمام شد؛ بعضى مطالب برخلاف نظر امام و من بود. مخالفت من هم، اثرى نکرد. جو حاکم بر مجلس، چنین اقتضا دارد. به خاطر اهمیتى

صبح زود، بعد از نماز و صبحانه و نوشتن خاطرات دو روز گذشته، به مجلس رفتم. گزارش ها را خواندم. به جلسه علنى رفتم. طرح اساسنامه صداوسیما، تمام شد؛  بعضى مطالب برخلاف نظر امام و من بود. مخالفت من هم، اثرى نکرد. جو حاکم بر مجلس، چنین اقتضا دارد. به خاطر اهمیتى که به آزادى عمل و رأى نمایندگان مى دهیم، تحمل آن سخت نیست؛ حتى نمایندگان عضو حزب جمهورى اسلامى - که به کمک حزب، انتخاب شده اند- هم، در بسیارى از موارد، برخلاف نظر حزب، رأى مى دهند و شاید از این جهت، در تاریخ پارلمان هاى دنیا، کم نظیر باشد. در عین حال، ضدانقلاب، گاهى تعبیر «مجلس فرمایشى» را به کار مى برد، که خیلى غیرمنصفانه است.

قبل از تنفس، به دفترم رفتم. آقاى وزیر نیرو، وقت گرفته بود و مطالبى در جلسه سرى، اظهار مى داشت. به جلسه برگشتم و [وزیر نیرو] اطلاعات خوبى، در اختیار نمایندگان گذاشت. ظهر، آقاى دکترحبیبى [نماینده تهران] که از سفر اروپا برگشته بود، آمد و گزارشى داد؛ معتقد بود ضدانقلاب در اروپا از توش و توان افتاده و فعالیت هایش، خیلى محسوس نیست و غربى ها هم، تن به واقعیت ها داده اند. درباره حدود شصت هزار مارک - که قبل از انقلاب، از طرف آقاى [دکتر ناصر] میناچى در اختیارش گذاشته بودند و اکنون در حساب او در خارج است و آقاى [ناصر] میناچى، مطالبه مى کند - پرسید. گفتم، با کسب موافقت آقاى [ناصر] میناچى خرج کارهاى تبلیغى شود. خبر داد، آقاى  فلاطورى با مقامات آلمان مذاکره کرده [است] که تاریخ اسلام موجود در کتب درسى آنها را اصلاح کنند و منطبق با واقعیت هاى اسلام نمایند.

آقاى شریفى – هم مباحثه زمان طلبگى من - که در آموزش و پرورش بندر انزلى است، آمد و در این کارها، مساعدت مى خواست. آقاى سعیدالذاکرین [از روابط عمومى مجلس] آمد و براى رفتن به حج و همکارى با آقاى [سیدمحمد موسوى] خوئینى ها، اجازه مى خواست و از حرکت هاى خطى مسئول تشکیلات تهران حزب جمهورى [اسلامى]، گله داشت.

عصر، دو نفر از کارکنان اطلاعات نخست وزیرى، با آقاى هادى خامنه اى آمدند که در [اداره] ضدجاسوسى با اداره هشتمى ها همکارى داشته و اخیراً کنار گذاشته شده اند. از گروه گرایى و استخدام هاى عجولانه، در آستانه شروع کار وزارت اطلاعات، مطالبى مى گفتند؛ قرار شد، رسیدگى کنم.

در جلسه سه شنبه حزب اللهى هاى مجلس - که آقاى ناطق نورى [وزیر کشور] براى مذاکره با نمایندگان استیضاح کننده، دعوت شده بود - شرکت کردم. آقاى [ابوالقاسم] خزعلى، آمده بود که پیام امام را مبنى براینکه اجازه استیضاح از طرف شخص امام بوده و احمدآقا دخالتى نداشته است، به مجلس بگویند؛ گفتم صلاح نیست. چنین فکرى در مجلس نیست؛ خود این پیام، چنین فکرى را القا مى کند. با احمدآقا تماس گرفتم، با اجازه امام، آقاى خزعلى را از ابلاغ پیام، معاف کردند. دو سه نفر از نمایندگان، صحبت کردند؛ من هم ضررهاى این استیضاح را گفتم.

آقاى مدرسى، با سیصد نفر از طلاب خارجى- که زیر نظر ایشان در مدرسه قائمیه تحصیل مى کنند- آمدند. گزارشى دادند و سرودى خواندند. آقایان و خانم ها، جداگانه برایشان، صحبت کردم؛   تشویق شان کردم و سابقه مبارزات و مشکلات خودمان را گفتم.

به مناسبت هفته دولت مصاحبه اى با تلویزیون داشتم. در موضوعات گوناگون، حرف زدم. ملاقاتى با روحانیون مبارز [استان] هرمزگان داشتم؛ نماز مغرب و عشا را با هم خواندیم. [مهندس کاظم سیفیان] شهردار تهران، آمده بود و از فشارى که به خاطر واگذارى اراضى به طور غیرقانونى بر او مى آید، ناراحت بود. مجلس و... فشار مى آورند. شب به خانه آمدم. تلفنى با [آیت الله]آقاى خامنه اى - که از سفر پنج روزه برگشته اند –احوال پرسى کردم و راجع به معرفى وزراى جدید، صحبت شد. قرار شد، پنج شنبه [لیست وزراى جدید را] به مجلس بدهند. آقاى جاسبى آمد و براى گرفتن ساختمان پژوهش هاى علمى براى دانشگاه آزاد [اسلامى]، استمداد مى کرد. با نخست وزیر صحبت کردم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا